از خود جنسى نداشته باشد از اين روى بايد گفت در تركيب مهيات اجناسى داريم كه اجناس عالى مىباشد و در اصطلاح فلسفه اين اجناس را مقولات مىنامند .
4 هر مقوله جنس عالى به واسطه انضام فصولى نوعيت پيدا مىكند و همچنين هر نوع به واسطه انضمام فصول نوعيتهاى كوچكترى تشكيل مىدهد و همچنين تا به نوع اخير برسد و در اين حال ماهيت ديگر تمام شده و تنها نيازى كه دارد به وجود است .
5 ماهيت تام نوع اخير چون ديگر نيازمندى ماهوى ندارد هر ضميمه كه پيدا كند ديگر به خودش ارتباط نداشته و اتفاقى بوده و شخصيت آن از علل خارجه خواهد بود مثلا فردى از انسان كه موجود است نياز ماهوى تنها به ماهيت انسانى دارد و اينكه در فلان زمان يا فلان مكان پسر فلان مرد و فلان زن با رنگ ويژه با شكل و حجم و اندام ويژه و . . . موجود است به ماهيت انسان مرتبط نبوده و مستند به علل خارجى مىباشد .
تنها احكامى را به ماهيت اين فرد انسانيت مثلا نسبت مىتوان داد كه همه افراد انسانى بالفعل يا بالامكان داشته باشند مانند اينكه انسان مكانى مىخواهد زمانى مىخواهد شكلى و اندامى مىخواهد و همچنين . . .
6 جنس بى فصل نمىشود و فصل بى جنس نمىشود .
ماهيت پيوسته كلى است كلى تقسيماتى دارد از بيشتر از يك جنس عالى و همچنين دو جنس همرتبه و همچنين دو فصل هم
اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 302
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٣٠٢