منقسم مىشود و در نتيجه حمل گاهى بر وحدت مفهومى استوار مىشود مانند انسان انسان است و اين گونه حمل را حمل اولى مىناميم و گاهى بر وحدت وجودى مانند درخت سبز است و اين گونه حمل را حمل شايع مىگوئيم .
خاصيت كثرت چنان كه در آغاز مقاله گفته شد كثرت بدون آحاد تحقق نمىپذيرد و روشن است كه اگر هر واحد از آحاد از آن راه كه كثرت را به وجود مىآورد هر يك از واحدهاى ديگر را از خود دفع نكرده و از آن جدا نشده دورى نجويد كثرت پيدا نخواهد شد .
و از اين روى بايد گفت يكى از خواص كثرت غيريت جز هم بودن است .
و در نتيجه نيز هر فعليتى فعليتهاى ديگر را از خود مىراند .
و نيز از همين جا است كه ذهن ما عدم هر چيز را چنان كه در مقاله 7 گفتيم از وجود چيزهاى ديگر انتزاع مىكند مىگوئيم انسان درخت نيست يعنى انسان بودن درخت بودن نيست اگر چه ممكن است ماده انسان صورت انسانى را رها كرده و در تكاپوى طبيعى خود روزى جامه درختى بپوشد .
مىگوئيم انوشيروان داريوش نبوده و مىگوئيم هر پديده و هر حادثه كه به وجود آمده از پديده و حادثه ديگرى كه به وجود آمده بوده جدا بوده و نتيجه ديگرى كه از بيان فوق به دست مىآيد اين است كه وحدت كثير محال است يعنى هر كثيرى از آن روى
اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 292
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٩٢