تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 294

مساهمون:

ص٢٩٤
دو موجود متقابل مفروض يا تصور هر كدام متوقف به تصور ديگرى است مانند بالا و پائين برادر و برادر و اين تقابل تضائف است و يا تصور يكى متوقف به تصور ديگرى نيست مانند سياهى و سفيدى و اين تقابل تضاد مىباشد پيوسته تقابل ميان دو چيز بايد باشد نه بيشتر در تناقض هيچ چيز مفروضى از نقيضين خالى نيست در عدم و ملكه ممكن است هر دو طرف از خارج رفع شوند چنان كه ديوار نه بينائى دارد و نه نابينائى ولى متناقضين اين گونه نيستند هر چه فرض شود يا درخت است و يا درخت نيست متضائفان پيوسته در وجود و عدم و امكان و فعليت متكافى و برابرند هر دو با هم موجود مىشوند و با هم معدوم و هر دو با هم فعليت پيدا مىكنند يا امكان متضادان بايد موضوع شخصى داشته باشند و بايد در جنس نزديك شركت داشته و نهايت دورى از هم گزينند اينها و جز آنها مسائلى است كه توضيح و برهان آنها را از كتب مفصله بايد جست . در اينجا دو نكته زيرين را تذكر مىدهيم نكته 1 چنان كه از تقسيم تقابل كه ذكر شد روشن است نياكان فلسفه تقابل را تنها ميان دو موجود نگرفته‌اند در حالى كه مناسب همين بود و از اين روى دو تقابل تناقض و عدم و ملكه نيز پيدا شده است ولى اگر ما خواسته باشيم چنين كارى كنيم بايد نخست تناقض را كنار گذاشت و دوم عدم را در تقابل عدم و ملكه از اين روى كه وصف موجود بوده و بهره از وجود دارد داخل موجودات شمرده و تقسيمى از نو بنياد بگذاريم . نكته 2 ما وحدت و كثرتى را كه در ميان موجودات به