كه كثرت دارد وحدت نخواهد داشت بلكه اگر وحدت داشته باشد از راه ديگر است
تقابل و اقسام آن
فلاسفه غيريت را به دو قسم غيريت ذاتى غيريت عرضى قسمت كردهاند غيريت عرضى آن است كه مغايرت دو چيز از آن دو چيز ديگر بوده و مجازا به آنها نسبت داده شود مانند غيريت در ميان شيرينى عسل و سفيدى گچ كه حقيقتا به واسطه مغايرت عسل و گچ پيش آمده و گر نه شيرينى و سفيدى با هم مغايرت ذاتى ندارند و مىشود كه در يك جا مانند شكر سفيد جمع شوند .
و غيريت ذاتى آن است كه منافات ميان دو چيز مستند به ذات خودشان بوده و به اقتضاى خود يك جا جمع نشوند مانند نفى و اثبات گذشتگان فلاسفه غيريت ذاتى را كه به اصطلاح فلسفه تقابل ناميده مىشود چهار قسم قرار دادهاند تناقض عدم و ملكه تضائف تضاد گفتهاند امرى كه مقابل و مغاير موجود مفروضى است يا عدم آن است و يا موجود ديگرى است و در صورت اولى يا ميان موجود و عدم آن موضوعى مفروض نيست مانند وجود چيزى و عدم وجود آن و آن تقابل تناقض است چنان كه گفته شود انسان موجود است انسان موجود نيست و يا ميان موجود و عدم آن موضوع مشتركى است مانند بينائى و نابينائى انسان كه انسان موضوع مشتركشان مىباشد و آن تقابل عدم و ملكه است در صورت دومى