تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 290

مساهمون:

ص٢٩٠
آن است كه سر و كار زندگى مادى ما با جزئيات و انقسامات ماده است كه وحدت و كثرت عددى دارند . و گر نه به همين وحدت و كثرت كه ما از آنها مفهومى روشن و نزديك به مفهوم انقسام و عدم انقسام مىفهميم در كليات نيز هست در حالى كه خاصيت آنها در كليات جز خاصيت وحدت و كثرت عددى است زيرا وحدت عددى عين كثرت عددى نيست چه نمىشود گفت يك فرد از انسان ده فرد است ولى وحدت كلى با كثرت عددى جمع مىشود چنان كه مثلا انسان يك نوع است و عين صدها هزار فرد است . و از همين جا فهميده مىشود كه هر وحدت وحدت عددى نيست بلكه وحدت عددى يكى از افراد وحدت مىباشد يعنى وحدت و بالمقابله كثرت اقسامى دارند . از بيان فوق نتيجه گرفته مىشود كه 1 دو صفت عمومى به نام وحدت و كثرت در خارج داريم . 2 وحدت و كثرت اقسامى دارند

انقسامات وحدت و كثرت

تقسيم 1 وحدت و كثرت از راه نوع وجود مىشود منقسم شوند زيرا وجود شىء يا جزئى است و در خارج و يا كلى است و در ذهن و جزئى يا با ماده موجود است مانند يك يا چند درخت و يا بى ماده مانند يك يا چند موجود مجرد و كلى نيز يا نوع است و يا