و بنا بر اين اشكال را مبنائى مىگيرد ولى تعريف آخوند بهتر است 11 مثل اينست كه حدوث ذاتى از مخترعات فلاسفه اسلامى است و لااقل اصطلاحش از مخترعات اينها است و همچنين اين مسئله كه مناط احتياج به علت امكان است نه حدوث يعنى اينها از تضارب آراء متكلمين و حكما پيدا شده در كتب امروزى مىخوانيم كه ارسطو ثنوى بود و واضح است كه اين مطلب كه مناط احتياج به علت امكان است نه حدوث و شرط نيست در فعل كه مسبوق به عدم باشد مفهوم تاريخ فلسفه نويسهاى امروز و شايد خود ارسطو نيست و نبوده رجوع شود به سير حكمت در اروپا حالات فيلون يهودى .
12 حكما هر يك از امور عامه را به عنوان عوارض موجود بما هو موجود ذكر مىكنند مثل وجوب و امكان و ماهيت و وحدت و كثرت و قوه و فعل و عليت و معلوليت و اما در مبحث حدوث و قدم در اسفار چنين آورده فى القدم و الحدوث و ذكر اقسام التقدم و التاخر بايد ديد كه آنچه از عوارض موجود بما هو موجود است حدوث و قدم است يا تقدم و تاخر قبلا گفتيم كه حكما حدوث را يك نوع تاخر و مسبوقيت دانستهاند و به قول آقاى طباطبائى هر تاخرى حدوث است حتى حدوث شرفى و اما متكلمين و محدثين طور ديگر ممكن است تعريف كنند بدايت داشتن زمان وجود شىء و بدايت نداشتن پس بنا بر قول متكلمين باب حدوث و قدم مستقل است از باب تقدم و تاخر و ربطى به سبق زمانى ندارد بلكه سبق زمانى به عدم زمانى بالغير نوعا ملازم است با حدوث
اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 274
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٧٤