است از اينكه وجود شىء ابتدا و آغاز داشته باشد و قدم عبارت است از آغاز نداشتن پس از راه خلف نمىتوان حادث نبودن زمان را اثبات كرد و اين بيان درست نيست مگر آنكه از راه ديگرى غير از راه خلف اول نداشتن زمان را اثبات كنيم .
3 در مقدمه رسائل الكندى مىنويسد كه وى قائل به تناهى زمان بود .
4 مثل اينكه در كتب ارسطو و متقدمين بحث صرفا از تقدم و تاخر بوده نه از حدوث و قدم و بعد فلاسفه اسلامى به مناسبت نبرد با متكلمين عنوان حدوث و قدم را داخل كردند در باب تقدم و تاخر هر چند آخوند در اول باب حدوث و قدم از ارسطو نقل مىكند كه هر كس بگويد زمان حادث است فقد قال بقدم الزمان .
5 بنا بر تعريف متكلمين كه در بند 2 گذشت بحث حدوث و قدم از بحث تقدم و تاخر جدا است .
6 رجوع شود به دو فيلسوف فصل تواقت راجع به نسبى بودن زمان .
7 تعريف قدم و حدوث عرفى آن طورى كه آقاى طباطبائى نوشتهاند با آنچه مرحوم آخوند در اسفار گفته فرق مىكند بنا بر تعريف آقاى طباطبائى همزمانى قديم و حادث شرط هست چيزى كه هست قديم زمان بيشترى را اشغال كرده و حادث زمان كمترى را مثل دو نفر همزمان كه يكى پير است و ديگرى جوان ولى بنا بر تعريف آخوند اينست كه ما مضى من زمان احدهما اكثر مما مضى من زمان الاخر و اين تعريف شامل دو نفر
اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 272
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٧٢