كه در دو زمان هم بودهاند مىشود و مىتوان گفت كه شامل دو نفر همزمان هم مىشود ولى به اعتبار ابتداى زمان هر دو نه به اعتبار مجموع زمان هر دو تامل شود .
8 حدوث و قدم عرفى دو مفهوم نسبى است به خلاف حدوث و قدمهاى فلسفى .
9 ممكن است گفته شود حتى بنا بر داخل كردن مفهوم سبق در مفهوم حدوث زمانى مانعى نيست كه زمان حادث زمانى باشد زيرا يكوقت است كه مىگوئيم الحدوث هو مسبوقيه وجود الشىء بالعدم الزمانى كه زمان را ظرف عدم مىگيريم و يكوقت هست كه زمان را ظرف عدم نگيريم و بگوئيم الحدوث الزمانى هو كون الشىء بعد ان لم يكن بعديه زمانيه يعنى بودن شىء در زمان بعد از آنكه نبوده به طور سلب مطلق نه اينكه زمانى بوده كه نبوده ولى اين فرض غلط است زيرا همين قدر كه ما مفهوم بعديت و تاخر و مسبوقيت را داخل كنيم هر چند براى وجود مستلزم قبليتى است از نوع همين بعديت وقتى كه مىگوئيم اين وجود از نبود پيدا شد پس نبود قبل از بود است پس زمانى لازم است .
10 مرحوم آخوند قديم زمانى را اينطور تعريف مىكند الذى لا اول لزمان وجوده و لذا مىگويد ما قديم زمانى نداريم و زمان و مجردات نه قديم زمانىاند و نه حادث زمانى و بر شيخ اشراق كه گفته هر موجودى يا حادث زمانى است يا قديم زمانى ايراد مىگيرد ولى حاجى در حاشيه احتمال مىدهد كه شيخ اشراق تعريف قديم زمانى را اينطور مىدانسته الذى لا اول زمانيا لوجوده
اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 273
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٧٣