شرح
است مىگويد هر چيزى كه لازمه موجود بودن او تكرر وجود او باشد او امر اعتبارى است .
مثلا به عقيده شيخ اشراق وحدت امر اعتبارى است يعنى اشيائى كه داراى صفت وحدت مىباشند حقيقت دارند اما خود وحدت اعتبارى و انتزاعى است زيرا اگر وحدت وجود داشته باشد بايد يا واحد باشد يا كثير چون نمىشود موجودى نه واحد باشد و نه كثير اگر وحدت واحد باشد يعنى داراى صفت وحدت باشد وحدت اين وحدت نيز بايد موجود باشد پس ما در اينجا دو وحدت موجود داريم يكى وحدت آن شىء مورد نظر ديگر وحدت وحدت آن شىء نقل كلام بوحدت وحدت آن شىء مىكنيم آن وحدت نيز چون على الفرض موجود است و واحد است پس وحدتى دارد و چون باز على الفرض هر وحدتى وجود دارد پس وحدت آن وحدت وجودى دارد و همينطور الى غير النهايه اما اگر فرض كنيم خود وحدت واحد نيست و كثير است اشكال بيشتر مىشود زيرا اولا خلاف بديهى است ثانيا هر كثيرى مجموعه اى از واحدها است پس وجود وحدت مستلزم وجود چند واحد است و باز هر يكى از آن واحدها چون داراى وحدتند و هر وحدتى كثير است و مجموع واحدها است پس وجود هر يك از آن واحدها مستلزم واحدها است و همينطور الى غير النهايه و لازم مىآيد الى غير النهايه رشته هاى نامتناهى به وجود آيد پس وحدت از آن امورى است كه وجود داشتن آنها مستلزم تكرر آنها است و چون تكرر آنها محال است پس وجود داشتن آنها محال است پس وحدت امر اعتبارى است .
شيخ اشراق به همين دليل وجود را نيز امر اعتبارى مىداند و مدعى است موجود بودن وجود مستلزم تكرر وجود هر شىء الى غير النهايه يعنى يك امر محال خواهد بود .
اكنون كه اين قاعده كلى روشن شد مىگوئيم موجود بودن استعداد نيز مستلزم تكرر وجود استعداد است و چون تكرر وجود به صورتى كه بيان شد محال است پس استعداد و امكان استعدادى نيز موجود نيست و امر اعتبارى