ميان مىرود . ( 6 )
شرح
چون حصول حاصل محال است استعداد چنين امر محالى هم محال است پس با آمدن هر فعليت امكان و استعداد آن فعليت از ميان مىرود .
اما اينكه چگونه از ميان مىرود آيا واقعا مثل اينست كه موجودى برود و موجود ديگرى جاى او را بگيرد يا به شكل ديگر است مطلبى است كه عن قريب در خود متن توضيح داده مىشود
( 6 ) مطلب ديگرى كه بايد روشن شود اينست كه آيا همچنانكه با آمدن فعليت بعدى امكان قبلى از ميان مىرود صورت قبلى نيز از ميان مىرود و پايان مىيابد يا نه مثلا آيا همچنانكه امكان انسانيت كه قبلا در نطفه بالخصوص موجود بود با آمدن فعليت انسانيت از ميان خواهد رفت صورت خاص نطفه كه منشا آثار بالخصوص بود از ميان مىرود يا خير .
البته مقصود از صورت پيشين شكل و هيئت پيشين نيست مقصود آن فعليت خاصى است كه مبدا آثار اين شىء است و مقوم ذات و مبدا فصل اخير او است .
در اينكه گذشته صد در صد در آينده باقى نيست شكى نيست مسلما نطفه كه انسان مىگردد در حال حاضر حالت نطفه اى ندارد و قسمتى از آثار خود را از دست داده است تخم مرغ پس از جوجه شدن حالت تخم مرغى و قسمتى از آثار خود را از دست مىدهد .
همچنين در اينكه گذشته صد در صد در آينده معدوم نيست و چيزى از گذشته در آينده موجود است باز بحثى نيست آنچه در گذشته و آينده باقى است و صورتهاى گوناگون را مىپذيرد به اصطلاح فلاسفه ماده ناميده مىشود هم او بود كه حامل استعداد صورت بود سخن در اينست كه آيا با آمدن صورت پسين صورت پيشين از ميان مىرود يا نه باز در اينكه پس از آمدن صورت پسين ديگر صورت پيشين شان و مقام خود را به عنوان صورت و معرف حقيقت و ماهيت شىء نمىتواند حفظ كند بحثى نيست زيرا اگر