. . .
شرح
نه اجزاء خارجى به اين معنى كه هر جسمى در ظرف خارج منتهى نمىشود به دو جزء واقعى كه يكى فقط ماده است و در ذات خود فاقد هر صورتى است و ديگرى صورت بلكه همان طورى كه اجزاء زمان و اجزاء حركت تا بى نهايت قابل تقسيم مىباشند و همان طورى كه بعد جسمانى تا بى نهايت قابل تقسيم ذهنى است به اجزاء كوچكتر حقيقت جوهر جسم نيز تا بى نهايت قابل تقسيم ذهنى است به قوه و فعليت اين خاصيت براى جسم از آنجا پيدا شده كه حركت مقوم وجود جوهر جسم است .
در باب تركب و عدم تركب جسم از ماده و صورت و اينكه به فرض تركب كيفيت آن چيست آيا اتحادى است يا انضمامى سخنان بسيارى است و جاى ايراد و اشكال در گفتار بسيارى از فلاسفه در اين زمينه بسيار است اكنون مجال بحث در آنها نيست .
اما نظريه اعتبارى بودن قوه و استعداد در اينجا بيان نسبتا مهمى هست كه استعداد يا امكان استعدادى نمىتواند يك امر وجودى و يك حقيقت موجود باشد بلكه حتما بايد يك مفهوم اعتبارى و انتزاعى باشد به اين بيان قوه و استعداد طبق آنچه قبلا گفته شد شرط قبلى وجود هر حادث و هر پديده اى است بدون استثنا به همين دليل خود قوه و استعداد نمىتواند يك پديده و يك موجود باشد زيرا لازم مىآيد كه خود نيز مشمول همين قانون باشد يعنى لازم مىآيد براى هر استعدادى كه موجود مىشود قبلا استعداد ديگرى وجود پيدا كند و آن استعداد ديگر نيز قبل از خود استعداد ديگرى داشته باشد و همينطور الى ما لا نهايه له پس اگر بخواهد انسان موجود شود بايد استعدادهاى بى نهايت وجود داشته باشد كه يكى از آنها استعداد خود انسان است و ديگرى استعداد استعداد انسان و ديگرى استعداد استعداد استعداد انسان و همينطور . . . و هر يك از اين استعدادها نيز حامل مخصوص مىخواهد و حال آنكه بالضروره مىدانيم براى هر موجودى مانند انسان و درخت و غيره استعدادهاى بى نهايت وجود ندارد .
شيخ اشراق يك قاعده كلى براى اعتبارى بودن اين گونه امور ذكر كرده