شرح
اكنون نوبت آن است كه در باره هويت و ماهيت اين صفت كه استعداد يا قوه ناميده مىشود بحث كنيم اين صفت يك صفت وجودى و واقعى است نه عدمى يا اعتبارى يعنى ماده اى كه مىتواند صورت خاصى را بپذيرد به موجب اينست كه چيزى را دارد نه موجب اينكه چيزى را ندارد و آن چيزى كه دارد يك امر واقعى است نه يك امر اعتبارى و فرضى به عبارت ديگر كلمه استعداد نماينده يك حقيقى است كه در ماده وجود دارد نه نماينده خالى بودن ماده از يك امر وجودى و نه نماينده يك امر اعتبارى و بى اثر .
در اينجا دو نظريه ديگر وجود دارد طبق يكى از اين دو نظريه قوه و استعداد امر عدمى است و طبق نظريه ديگر امر اعتبارى .
طرفداران نظريه عدمى مىگويند اساسا استعداد و قابليت از نقصان وجود ناشى مىشود موجود هر اندازه داراى كمالات و تعينات وجودى بيشتر باشد استعداد و قابليت و امكان اينكه چيز ديگر بشود كمتر است و هر اندازه كه تعينات و جهات وجودى كمترى داشته باشد امكان تبديل او به چيز ديگر بيشتر است و در حقيقت هر صورت و حالتى كه شىء پيدا مىكند يك مانع براى او نسبت به يك سلسله حالتها و صورتهاى ديگر پيدا مىشود و به هر نسبت كه واجد صورتها و حالات وجودى بيشتر باشد موانع بيشترى براى تغير و تبدل و پذيرش حالت جديد دارد .
پس اگر موجود برسد به حدى كه واجد تمام كمالات و صور باشد استعداد هيچ حالت جديدى در او نخواهد بود و بر عكس اگر برسد به جائى كه واجد هيچ حالت و صورت بالفعلى نباشد استعداد همه چيز در او خواهد بود هيولاى اولى همان موجودى است كه در ذات خود واجد هيچ فعليتى نيست و به همين دليل استعداد همه چيز در او هست معنى اينكه استعداد همه چيز در او هست اينست كه در ذات او ابا و امتناعى از هيچ صورت و حالت نيست هيولاى اولى هيچگاه بدون صورت نيست و صورتها نسبت به يكديگر ضديت و تمانع دارند يعنى هر صورتى فقط نسبت به بعضى از صورتهاى ديگر مانعيت ندارد و