تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 20

مساهمون:

ص٢٠
با آن ميان ماده و صورت پذيرفته خودش ارتباط بر قرار مىشود .
شرح
است . جواب اينست كه ما قاعده كلى شيخ اشراق را به همان صورت كلى مىپذيريم يعنى اگر فرض كنيم وجود چيزى مستلزم تكرر وجود او باشد آن چيز نمىتواند يك موجود حقيقى باشد ولى همانطور كه صدر المتالهين تحقيق كرده حقيقى بودن امثال وجود و وحدت مستلزم تكرر آنها نيست شيخ اشراق گمان كرده هر چيزى كه موجود است بايد از سنخ ماهيات باشد و وجودش غير از ذاتش باشد در صورتى كه مىتواند وجود چيزى عين ذات آن چيز باشد و اشكال بالا وارد نشود خود وجود و شئون وجود از قبيل وحدت و كثرت و تقدم و تاخر و قدم و حدوث و قوه و فعل از اين قبيل است اينها موجودند به معنى اينكه عين حقيقت وجود و يا مرتبه اى از مراتب وجودند نه به معنى اينكه ماهيتى مىباشند كه داراى وجود مىباشند . قوه و استعداد را كه مىگوئيم امر وجودى است به معنى اينست كه از وجود شيئى مستعد خارج نيست و از مرتبه و مرحله خاص وجود ماده انتزاع مىشود نه به معنى اينكه يك صفتى است كه عارض و ضميمه ماده شده است از قبيل رنگ و بو و وضع و محاذات كه عارض جسم مىشود . از اينجا معلوم مىشود كه بحثهائى كه فلاسفه كرده‌اند در باره قوه و استعداد كه آيا از مقوله كيف است يا اضافه يا مقوله ديگر چقدر نابجا است قوه و فعليت داخل در باب مقولات نيست تا جائى براى اين سخنان بوده باشد حد اكثر آنچه مىتوان گفت اينست كه نسبت استعداد به ماده مانند نسبت جسم تعليمى است به جسم طبيعى كه از قبيل نسبت مبهم و لا متعين است به متعين و چنان كه مىدانيم مبهم و متعين در خارج عين يكديگرند اختلافشان به حسب اعتبار ذهن است هر متعين عارض تحليلى مبهم است نه عرض خارجى آن ولى فلاسفه آنجا كه در باره ماهيت قوه و استعداد بحث مىكنند آن چنان بحث مىكنند كه در باره يك عرض خارجى