است يعنى ماده ذاتى است غير متحصل الماهيه و النوعيه و تعين و تحصلش با صورت يا قوه است و در اصطلاح جديد ماده متحصل الذات و الماهيه است و قوه به عنوان يك خاصيت يا يك عرض او شناخته مىشود اولين اشكالى كه در اسفار بر دليل اثبات صورت نوعيه مىكند و جواب مىدهد از راه احتمال عرض بودن اين صور نوعيه است ولى بايد متوجه بود كه اختلاف مشاء و اشراق در جوهريت و عرضيت صور نوعيه يك اصطلاح لفظى است و ربطى به اين بحث ندارد زيرا هر دو دسته متفقند در صورت نوعيه بودن و منوع بودن اين صور و اينكه ماده بدون اينها غير متحصل الماهيه است .
31 ماده و قوه قطعا علاوه بر ماده جسم يا هيولاى مجسمه چيز ديگرى در اين جهان هست كه مبدا آثار مختلف است و تجليات خاصى دارد و تحريكات به وسيله آن صادر مىشود و يا لااقل تغيير سرعتها به وسيله او پيدا مىشود و آن همان قوه است قوه خارج از اين عالم نيست يعنى موجودات مجرد و مفارقه نمىشود بلا واسطه مباشر تحريكات و آثار جسمانى باشد و همچنين قوه ممكن نيست مستقل در وجود از جسم باشد پس مقارن و همراه جسم است حالا اين قوه يكى از دو حالت را ممكن است داشته باشد يا از قبيل عرض و موضوع باشد و يا از قبيل ماده و صورت يعنى يا ماده مستقل از قوه است در تحصل و تنوع و يا محتاج به او است در تحصل و تنوع و قوه محصل وجود او است عقيده مادى منطبق بر فرض اول و عقيده غير مادى منطبق بر فرض دوم است .
فلاسفه الهى كه قائل به صور نوعيهاند و صور را منوع مىدانند
اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 200
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٠٠