صورت جسميه را نمىتوانيم و هميشه صورت نوعيه روى صورت جسميه مىآيد پس تصور قائلين به خلع و لبس در اينجا چيست .
27 مسئله قيام ماده به واحد بالعموم صحيح نيست رجوع شود به جلد اول اسفار ص 247 و اين خود دليل بر بطلان نظريه خلع و لبس است يعنى يا بايد منكر تلبس جديد بشويم و يا بايد قائل به تلبس بعد از تلبس بشويم .
پس در مورد تغييرات و تبديلات در ماده خارجى سه نظريه است الف نظريه انكار صور نوعيه جوهريه و طرفدارى از تغييرات عرضى .
ب نظريه خلع و لبس .
ج نظريه لبس بعد از لبس .
28 آيا ابن سينا كه مىگويد اتحاد بين دو چيز مطلقا محال است پس در مورد عرض و موضوعش چه مىگويد و آيا آن دو را متحد در وجود مىداند يا نمىداند ظاهر اينست كه ابن سينا وجود عرض و وجود موضوع را دو وجود مىداند نه يكى .
29 بنا بر نظريه صدرا تركيب انضمامى را مطلقا بايد انكار كرد حتى بين عرض و موضوعش و آن وقت بايد حساب كرد و فرق بين ماده و صورت و جوهر و عرض را در اين صورت توجيه كرد .
30 يكى از اهم مسائل مسئله تحقيق در باره صور نوعيه است اين مسئله از طرفى پايه اثبات و نفى حركت جوهريه است زيرا اگر صور نوعيه جوهريه نداشته باشيم جاى نفى و اثبات نيست و از طرف ديگر تا اندازه اى پايه مسئله تجرد نفس است زيرا گفتگو
اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 198
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٩٨