جواهر فرده يا ذرات صغار صلبه باشند .
به هر حال قدر مسلم اينست كه در اين عالم نظام خاصى در كار است كه از شىء معين ممكن است شىء خاص ديگرى پديد آيد يعنى مثلا از پارچه معين پيراهن در آيد كه اين پيراهن از چوب حاصل نمىشود همان طورى كه از اين پارچه در نمىتوان ساخت پس مىگوئيم كه اين پارچه مستعد است براى پيراهن و اين چوب مستعد است براى در اين خصوصيت و معنايى كه در هر يك از پارچه و چوب موجود است اسمش امكان و قوه و استعداد است و اين امكان يك نوع اضافه است و يا يك نوع كيفيت است .
26 ابن سينا در مبحث اتحاد عاقل و معقول اتحاد بين نفس كه امرى بالفعل و متحصل است با معقول كه آن نيز فعليت و تحصلى دارد محال مىداند و از طرف ديگر اتحاد ماده و صورت را جايز مىداند پس چه مانعى بوده از اينكه ابن سينا نفس را قوه و ماده معقولات بداند ظاهرا اين از آن جهت است كه ابن سينا قائل به كون و فساد است و تلبس ماده را به صورتى بعد از صورتى جايز نمىداند بلكه تلبس به هر صورتى را متوقف بر خلع صورت قبلى مىداند و خلع صورت ناطقه ممكن نيست و اما صدرا كه تلبس بعد از تلبس را جايز مىداند به عقيده او ماده ثانيه كه قبول صورت مىكند عبارت است از هيولى مصوره بما هى مصوره لكن اين سؤال باقى مىماند كه ابن سينا در باب اجناس و فصول چه مىگويد و چگونه در تعريف انسان جوهر جسم نامى . . . را تصحيح مىكند به علاوه ما هر صورتى را قابل خلع و انخلاع بدانيم
اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 197
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٩٧