تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
در تجرد نفس بعد از فراغ از جوهريت نفس است هر چند به عكس نيز مىتوان عمل نمود و از پاره اى از ادله تجرد نفس مىتوان اثبات جوهريت نفس را نيز نمود و همچنين تحقيق در معاد جسمانى نيز قهرا مبتنى بر اثبات صور نوعيه است و همچنين مبحث ماهيت فلسفه و مبحث كليات خمس منطق و باب جنس و فصل نيز مبتنى بر همين مسئله است زيرا اگر صور نوعيه جوهريه نداشته باشيم همه افراد موجودات افراد نوع واحد هستند و اگر قائل به ماده اولى باشيم آن نوع مركب است از جنس و فصلى و اگر نه صرفا بسيط است ولى مىدانيم كه اجناس و فصول بسائط مثل اعراضى پايه درستى ندارد و اثبات انواع مختلف در بسائط بسيار مشكل است و آنچه در اعراض گفته شده به تقليد جواهر گفته شده و اساسا فرق بين انواع و اصناف گذاشتن مبتنى بر اثبات صور نوعيه است و گر نه ابدا نمىتوان بين آنها فرق گذاشت . بحث در صور نوعيه در فلسفه قديم همان بحث از ماده و قوه است كه در جديد مىشود زيرا صورت نوعيه به همان معنى مبدا اثر شناخته شده و قوه نيز جز مبدا اثر چيزى نيست . هيولى و صورت اعم است از ماده و قوه زيرا صورت شامل هر فعليتى است حتى فعليت صورت جرميه و جسميه و هيولى به اصطلاح قدما ابسط از صورت جسميه است كه در اصطلاح جديد به آن ماده گفته مىشود . قوه يا صورت نوعيه به اصطلاح قدما يك امر جوهرى شناخته مىشود كه متحد است با جوهر جسم بلكه منوع و محصل جوهر نوعى