تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 193

مساهمون:

ص١٩٣
تغييرى رخ بدهد خيلى سطحى است و مثل اينست كه افراد اطاق جاى خود را عوض مىكنند و يا در وضع لباسهاى خود تغييراتى مىدهند و هرگز تغييرات تغييرات جوهرى و ريشه دار نيست . تحقيقا در ميان همه مردم جهان حتى يك نفر هم نمىتوان پيدا كرد كه مطلق تغييرات را حتى تغييرات سطحى را منكر بوده باشد و عالم را تا اين اندازه جامد و بى حركت و ساكن فرض كند ولى ممكن است واقعا كسانى پيدا شوند كه تغييرات جهان را منحصر به تغييرات سطحى بدانند و قائل به تغيير ذاتى و جوهرى نباشند معمولا مردم عوام اختلاف وضع عالم را از قبيل تغيير ماده اى به ماده ديگر نمىدانند و رابطه اتصالى بين گذشته و آينده قائل نيستند و گذشته و حاضر و آينده جهان را به صورت قطعات منفصل و جدا فرض مىكنند و مخصوصا الهيون شايد تصور ابتدائيشان اينست كه اراده غيبى يك عده موجودات را از كتم عدم به صحنه وجود مىآورد و دو مرتبه آنها را از صحنه و پرده وجود به مخفيگاه عدم مىبرد و اختلاف وضع حاضر و گذشته و آينده جهان عينا مانند اختلاف وضع گذشته و حاضر و آينده يك اطاق و يا افراد يك انجمن انتخابى و يا نمايندگان يك مجلس شورا است . دسته دوم كسانى هستند كه ذوات و مصالح اصلى عالم را ازلى و ابدى مىدانند و تغيير را فقط در امور سطحى قائل هستند از اين دسته در ميان فلاسفه هم زياد پيدا مىشود و شايد طرفداران نظريه ذيمقراطيس را بتوان از اين دسته شمرد و مطلق كسانى كه مىگويند هيچ موجودى معدوم نمىشود و هيچ معدومى موجود نمىشود نيز از اين
اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 193 | السيد محمدحسين الطباطبائي / مرتضى مطهرى