است ولى بنا بر اصالت ماهيت ممكن نيست على هذا اصالت ماهيتىها نمىتوانند بگويند با نبودن شرائط شىء ممتنع است و با پيدايش شرائط شىء ممكن مىشود ولى ما مىتوانيم بگوئيم .
18 صدرا در فصل . . . مىگويد حركت معنائى نسبى است نظير حدوث .
19 صدرا در صفحه قبل از مرحله ثامنه تحت عنوان حكمت مشرقيه مىگويد كه زمان و حركت و مسافت مقوله واحد است يعنى فرق اين سه به اعتبار و عقل است و نه در وجود و واقعيت و اين تكثر در ذهن حاصل مىشود يك بار ديگر معلوم مىشود كه تا ذهن را نشناسيم نمىتوانيم فلسفه داشته باشيم على هذا در حركات اينى زمان عين اين است و در حركات كيفى عين كيف و در حركات جوهرى عين جوهر است .
و البته بايد بين مسافت در حركت اينى كه كون تدريجى در مكان است و بين مسافت به معناى بعد فاصل بين دو جسم كه قائم به اجسامى است يا قائم به نفس و مجرد است فرق گذاشت .
آرى چيزى كه هست بايد گفت كه در حركات اينى و وضعى علاوه بر شش چيز معروف وجود اجسامى هم لازم است و گر نه حركت تحقق پيدا نمىكند ولى اين جهت معلول احتياج ذات حركت نيست بلكه معلول خصوصيت حركت در اين يا در وضع است .
20 اگر كسى بگويد زمان عين حركت نيست زيرا فلان جسم چه حركت بكند و چه نكند زمان موجود است و مىگذرد پس
اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 191
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٩١