تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
. . .
شرح
مجموعا امروز نظريه دكارت در باره اينكه همه علوم طبيعى داخل در علم الحركات است مقبوليتى ندارد . اين طرز تفكر ذيمقراطيسى كه ساختمان جهان يك ساختمان ماشينى است بعد از دكارت تعقيب شد كسان ديگرى نيز بعد از دكارت پيدا شدند و ادعا كردند كه اساس جهان ماده و حركت است ماده و حركت را به ما بدهيد جهان را مىسازيم با اين تفاوت كه آنها انسان را نيز از اين قانون كلى استثنا نكردند اين طرز تفكر را معمولا ماشينيسم يا مكانيسم مىخوانند اين خود طرز تفكرى است كه بسيار شايسته است روى آن دقت و تعمق شود ولى بعدها يك سلسله مشخصات براى اين فلسفه تعيين شد كه چهره آن را عوض كرد برخى پنداشتند كه مكانيسم صد در صد يك فلسفه ماترياليستى است و مساوى با انكار خالق است به همين دليل ذيمقراطيس و همفكرانش را مادى خواندند برخى ديگر پيوندى قاطع و دو طرفه ميان اين فلسفه و اصل ضرورت على و معلولى قائل شدند به طورى كه مكانيسم را مساوى دترمينيسم اصل ضرورت على و معلولى و دترمينيسم را مساوى مكانيسم پنداشتند و گاهى مكانيسم را نقطه مقابل فيناليسم اصل علت غائى قرار دادند و گاهى آن را ضد اصل قوه و فعل كه موضوع بحث اين مقاله است فرض كردند و چنين گفتند كه ارسطو اصل قوه و فعل را براى مقابله با فلسفه مكانيسم عرضه داشت و با رجعتى كه اخيرا به سوى مكانيسم شده است خواه ناخواه قانون قوه و فعل با همه متفرعاتش سقوط مىكند و احياء مكانيسم ضربه مستقيمى است بر پيكر قوه و فعل . مرحوم فروغى در جلد دوم سير حكمت در مقدمه بحث از فلسفه لايب نيتس اشاره اى به مسائل اصلى فلسفه مىكند كه از آغاز امر مورد توجه مفكران و انديشمندان بشر قرار گرفته است از قبيل اصل عليت اصل تغيير و ثبات يعنى اينكه در عين اينكه هيچ حالت ثابت و پايدار نيست دوام و بقائى هم در كار هست و اصل وحدت و كثرت يعنى اينكه موجودات در عين اينكه بسيار و بىشمارند از وحدت و يگانگى هم نمىتوان غافل شد و ديگر اينكه