شرح
و نقطه مقابل نظر اول است قرار مىدهد .
بعد مىگويد حال بر اين منوال بود تا زمانى كه كم كم در اروپا فكرهاى تازه ظهور كرد و سر انجام دكارت فرانسوى فلسفه پيشينيان را يكسره باطل انگاشت هم اجزاء ذيمقراطيس و ابيقور را منكر شد و هم قوه و فعل و علتهاى چهارگانه ارسطو را كنار گذاشت و طرح تازه اى ريخت . [ 1 ]
آنگاه به اصول طرح دكارت اشاره مىكند و مىگويد از جمله آن اصول اينكه در عالم گذشته از ذات بارى دو قسم جوهر هست يكى جسم كه حقيقت آن بعد است و يكى روح كه حقيقت آن فكر يا علم است و مدار امر عالم بر جسم و حركت جسم است و مقدار حركات در جهان معين و ثابت است و كم و زياد نمىشود و همه آثار طبيعى كه نتيجه بعد و حركت مىباشند به قاعده و اصول رياضى در مىآيند و براى معرفت آنها بجز آن اصول و قواعد به چيز ديگر نياز نيست و كليه جهان مانند دستگاه كارخانه و ماشين است كه چرخهاى آن به حركتى كه خداوند به آنها داده در جنبشند و از خود قوه و تصرفى ندارند و آفريدگار عالم اين قسم مقرر فرموده است . [ 2 ]
فروغى در جلد سوم سير حكمت ضمن بيان فلسفه ويليام جمز تحت عنوان تذكرات لازم پس از اشاره اى به اختلاف و كشمكش ماديون و الهيون مدعى مىشود كه ظهور فلسفه تحققى پوزيتيويسم اگوست كنت و ترقيات سريعى كه در علوم رياضى و طبيعى دست داد در اواخر سده نوزدهم منتهى به فلسفه تركيبى هربرت اسپنسر گرديد مبنى بر اينكه حقيقت مطلق ندانستنى است و آنچه دانستنى است همانا عوارض و حوادث اين جهان است كه در تحت احكام و قوانين مضبوط طبيعى مىباشند .
آنگاه اين احكام و قوانين و اصول را به اين ترتيب شرح مىدهد 1 قاعده عليت مبنى بر اينكه هر امرى معلول علتى است .[ 1 ] همان مدرك ص 79 .
[ 2 ] سير حكمت در اروبا جلد 2 ص 80 .