. .
شرح
است و بنا بر اين معرفه الحيات هم شعبه اى از حكمت طبيعى و تابع قواعد علم حركات است . [ 1 ]
يكى از آثار و لوازم اين طرز تفكر اينست كه علوم مختلف مخصوصا علوم طبيعى يعنى علومى كه موضوع آنها يكى از انواع اين جهان است تبديل به علم واحد مىشوند از نظر قدما به واسطه اختلافات نوعى و ذاتى اشياء و انواع عوارض هر نوعى با نوعى ديگر مختلف و متباين شناخته مىشد و قهرا علمى كه به يكى از آن انواع تعلق مىگرفت با علم ديگرى كه از عوارض ذاتى نوع ديگر بحث مىكرد متفاوت و متباين بود مثلا به همان دليل كه نبات و حيوان انواع مختلف و متباين مىباشند علوم مربوط به هر يك از آنها نيز مختلف است .
اما اگر فرض كنيم انواع مختلفى در جهان وجود ندارد و قهرا آثار و عوارض متباين و متغايرى در كار نيست و آنچه اصيل است جسم مادى است و تنها خاصيت طبيعى جسم مادى حركت است و همه اختلافات به اختلاف نظم ماشينى و انواع حركتهاى مكانى ذرات بر مىگردد قهرا تمام علوم از نوع علم حركات خواهد بود كه در فيزيك جاى دارد شيمى و زيست شناسى و روانشناسى و غيره جز علم حركات فيزيكى نيست .
مسئله ديگر اينكه از نظر متودولوژى نيز اين طرز تفكر تاثيرات فراوان دارد علماء جديد بر خلاف قدما اختلافات علوم را تنها از دريچه اختلافات ذاتى موضوعات آن علوم و عوارض ذاتى آن موضوعات و به عبارت ديگر تنها از دريچه اختلافات ذاتى معلومات نمىبينند علماء جديد به اختلاف ديگرى پى بردهاند و آن اختلاف در متد تحقيق است ولى اگر همه علوم طبيعى را داخل در علم الحركات بدانيم چاره اى نداريم از اينكه متد تحقيق را در همه آنها يكى بشناسيم و اين جهت جنجالى در فلسفه اروپا به پا كرده است و دانشمندان بعد از دكارت نفيا و اثباتا در اين باره زياد سخن گفتهاند و[ 1 ] همان مدرك ص 196 .