استفاده كرده و خود نيز در علوم ماديه بحث مىكند و موضوع اين علوم ماده است و در نتيجه ماده را مساوى با وجود گرفته و در همه اختلافات خارجى در صدد تجزيه و تحليل اجسام از جهت ماده است و ناچار نظر به وحدت نوعى ماده فعاليتهاى علمى وى در مورد
شرح
محدود بوده و بحثى از مسائل اساسى به ميان نبوده است در رساله ما وراء الطبيعه ارسطو كه بكتاب الحروف معروف است و سرچشمه اصلى فلسفى اولى محسوب مىشود از مسائل وجود تنها مسئله اى كه ديده مىشود مسئله اشتراك معنوى و اشتراك لفظى وجود است .
در رسالات ابو نصر فارابى مسئله مغايرت وجود با ماهيت نيز كه بنام زيادت وجود بر ماهيت معروف است عنوان مىشود و على الظاهر بحث حكما از زيادت وجود بر ماهيت عكس العمل نظريه اى است كه برخى متكلمين در مورد عينيت وجود يا ماهيت داشتهاند و همين بحث زيادت وجود بر ماهيت منجر به پديد آمدن مبحث اصالت ماهيت و اصالت وجود شده نظريه عينيت وجود با ماهيت منسوب به ابو الحسن اشعرى و ابو الحسين بصرى از متكلمين است و مخصوصا نام ابو الحسن اشعرى در اينجا زياد برده مىشود از كتب و رسالات شيخ اشعرى عجالتا چيزى در دست ما نيست كه مستقيما حال را تحقيق كنيم ولى صاحب مواقف قاضى عضدايجى مدعى است كه انتساب اين نظريه به شيخ اشعرى صحيح نيست چيزى كه هست شيخ اشعرى با حكما در مسئله وجود ذهنى مخالف است و مدعى است كه عين ماهيات اشياء در اذهان حاصل نمىشوند بر خلاف نظريه حكماء پس در ذهن ماهيتى نيست كه با وجود مغاير باشد يا نباشد .
بهر حال چه اين نسبت به شيخ اشعرى صحيح باشد و چه نباشد بحث حكماء از زيادت وجود بر ماهيت در ذهن عكس العمل بحثهاى كلامى دائر بر عينيت وجود با ماهيت در ظرف ذهن است .
بعدا اين مسئله مسئله ديگرى را بدنبال خود كشانيده و آن اينكه بعد از اينكه مسلم شد كه وجود در ظرف ذهن نه عين ماهيت است و نه جزء آن بلكه مغاير و زائد بر آن و بعبارت ديگر عارض آن است آيا در ظرف خارج چگونه است آيا وجود در خارج نيز امرى زائد و علاوه بر ماهيت است يا آنكه در خارج عين آن است در پاسخ اين سؤال البته حكما پاسخ دادهاند كه