و از سوى ديگر همه ماهيات و احكام و آثار آنها از آن وجود و واقعيت هستى است زيرا ماهيت بواسطه وجود همان ماهيت شده و حكم و اثر بواسطه وجود حكم و اثر شده و گرنه هيچ و باطل بوده و از اين مقدمات بايد نتيجه گرفت كه
شرح
نه يعنى اينكه لازمه وجوب ذاتى وحدانيت است در مقاله 14 آنجا كه در توحيد واجب الوجود بحث مىكنيم تحقيق خواهد شد .
و عمده چيزى كه استدلال عرفا را ضعيف مىكند همانا مطالبى است كه در مقاله هشتم راجع بمساوقت وجود با وجوب ذاتى خواهد آمد و البته در ضمن بيان نظريه هاى دوم و سوم راههاى اشكالات خاصى كه بر استدلال عرفا وارد است توضيح داده خواهد شد .
يكى از جهاتى كه موجب شده شيخ اشراق باعتباريت وجود راى بدهد همان است كه زمينه مقدمه اول استدلال عرفا را تشكيل مىدهد يعنى شيخ اشراق ديده اگر وجود را اصيل و عينى بداند ناچار است كه وجود را مساوى با وجوب ذاتى داند و چون مساوى بودن وجود با وجوب ذاتى برايش غير قابل قبول بوده باعتباريت وجود نظر داده .
ولى حقيقت اينست كه اصالت وجود مطلبى نيست كه قابل انكار باشد و موضوع مساوى بودن وجود با وجوب ذاتى راه حل ديگرى دارد كه در مقدمه مقاله هشتم مشروحا خواهد آمد