تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 48

مساهمون:

ص٤٨
و از همين جا روشن است كه واقعيت هستى بايد يا بالذات و خود به خود معلوم و يا شناختن وى ( 1 ) محال بوده باشد و چون ما
شرح
امورى چند و پس از توجه بزيادت وجود بر ماهيت و پس از قبول اشتراك معنوى وجود به ميان آورديم و از لحاظ ترتيب فنى اين مسئله را متاخرتر از چند مسئله قرار داديم ولى لازم است توضيح دهيم كه لزومى ندارد ما اين ترتيب را رعايت كنيم و ممكن است راه را نزديكتر كرده و پس از قبول اصل كلى واقعيتى هست كه سر حد سفسطه و فلسفه است وارد اين مبحث بشويم و آن را اولين مسئله فلسفى خود قرار دهيم و به اين ترتيب مطلب را ادا كنيم كه روى آن اصل كلى پس امر واقعيتدارى هست و موجودى داريم و آن موجود واقعى يا خود وجود است يا چيزى كه داراى وجود است يعنى يا اينست كه آن واقع ماوراء ذهن طورى نيست كه براى ذهن صالح باشد كه حكم كند فلان ماهيت از كتم عدم خارج شده يا فلان ماهيت ديگر و يا اينست كه واقع ماوراء ذهن طورى است كه قابل حكم ذهن به اين كه فلان شىء از كتم عدم خارج شده هست . بفرض اول اساسا ماهيت به هيچ وجه پايش در كار نيست و بفرض دوم ماهيت معروض وجود و متعلق به وجود است و روى اين فرض برهان فوق را به طريقيكه گفته شد اجرا مىكنيم و اگر اين راه را پيش بگيريم زودتر به مقصد مىرسيم و كمتر احتياج به رفع شبهات داريم از اينجا واضح مىشود كه كسانى كه مانند حكيم سبزوارى قاعده زوج تركيبى بودن ممكن را كه مشعر به تقسيم موجود بواجب و ممكن و بساطت واجب و تركب ممكن است مقدمه اين مسئله قرار داده‌اند راه دورى پيش گرفته و از نظم و ترتيب منطقى خارج شده‌اند زيرا انقسام موجود بواجب و ممكن بسى متاخرتر از مسئله اصالت وجود است ( 1 ) در اينجا بحث از اينست كه آيا وجود را مىتوان تعريف كرد يا نه و بر فرض دوم آيا عدم امكان تعريف از آن جهت است كه وجود بديهى و معلوم بالذات و مستغنى از تعريف است و يا از آن جهت است كه تعلق علم بوى محال و ممتنع است پاسخ قسمت اول مشروحا در متن داده شده و چندان احتياجى به توضيح ندارد و بعلاوه در آينده نزديك در همين مقاله مطالبى خواهد آمد كه مطلب را بيشتر توضيح دهد و راجع بقسمت دوم اضافه مىكنيم كه مفهوم وجود مفهومى است بسيط و هر مفهوم بسيطى معلوم