تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 50

مساهمون:

ص٥٠
2 چنان كه دانسته شد هر چيزى كه داراى واقعيت هستى است از واقعيت هستى نمىتواند كنار بيفتد و از اين روى اختلافات واقعى كه در خارج است به خود واقعيت برمىگردد و از سوى ديگر ما واقعيت را براى همه اشياء واقعيتدار بيك معنى اثبات مىنمائيم پس واقعيت هستى در عين اينكه ( 1 ) گوناگون و مختلف مىباشد يكى
شرح
معنى غلط و اشتباهى است كه احيانا بعضى از حكما نيز دچار آن شده‌اند در متن مقاله 5 كيفيت پيدايش مفهوم وجود كه ابده بديهيات است بيان شد و معلوم شد كه پيدايش اين مفهوم براى ذهن از بسى مفاهيم ديگر متاخرتر است . 2 اين بحث چنان كه ديديم جنبه منطقى دارد زيرا بحث در امكان تعريف و عدم امكان تعريف و از استغناء تعريف و عدم استغناء تعريف وجود است . البته مقصود اين نيست كه بحث از اين مسئله وظيفه منطق معمولى است اساسا بحثهاى مربوط به تعريفات در هر علمى مربوط به خود آن علم نيست و در عين اينكه جنبه منطقى دارد وظيفه منطق باصطلاح معمولى نيز نيست و چون اين بحث از جنبه اى از جنبه هاى منطقى وجود است قهرا جنبه ذهنى دارد پس اين مسئله از مسائل وجود نيز جنبه ذهنى دارد . 3 بحث فوق مربوط به علم حصولى است كه در همه موارد ديگر نيز هر جا سخن از تعريف يا استغناء از تعريف به ميان مىآيد همين قسم از علم مقصود است نه علم حضورى و البته علم حصولى چنان كه در مقاله 5 معلوم شد مربوط به عالم تصورات و مفاهيم است و اما معلوم شدن وجود به علم حضورى كه مربوط بكنه حقيقت وجود است مطلب ديگرى است ( 1 ) اين نظريه را كه واقعيت هستى در عين اينكه گوناگون است يكى است مىتوان بنام نظريه وحدت در عين كثرت و كثرت در عين وحدت ناميد و چنان كه واضح است مربوط به بيان وحدت و كثرت واقعيت است . توجيه وحدت و كثرت واقعيت از مسائل درجه اول فلسفه است و سابقه ممتد و طولانى در تاريخ فلسفه دارد . از نظر ما پس از اصالت وجود اين مسئله مهمترين مسائل فلسفه است و در غالب مسائل فلسفه و از آن جمله مسائل حركت نتيجه هاى پر ارجى دارد كه در جاى خود بيان خواهيم كرد روى اين جهت ناچاريم توضيح