تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 40

مساهمون:

ص٤٠
پندارى است يعنى واقعيت هستى به خودى خود بالذات و بنفسه واقعيتدار يعنى عين واقعيت بوده و همه ماهيات با وى واقعيتدار و بى وى به خودى خود پندارى و اعتبارى مىباشند بلكه اين ماهيات تنها جلوه ها و نمودهائى هستند كه واقعيتهاى خارجى آنها را در
شرح
عينيت خارجى دارد و كداميك اعتبار ذهن است بلكه مقصود اينست كه آيا ماده به منزله اساس است و روح خاصيت و نتيجه تركيبات آن است يا آنكه روح به منزله اساس است و ماده نتيجه او است . در مبحث اصالت وجود يا ماهيت مقصود اين نيست كه آيا وجود اساس است و ماهيت خاصيت و يا ماهيت اساس است و وجود خاصيت بلكه مقصود اينست كه ما نسبت بهر امر واقعيتدار كه حكم بواقعيت داشتنش مىكنيم دو تصور و دو مفهوم داريم از اين دو مفهوم كداميك جنبه عينى و خارجى دارد و كداميك جنبه ذهنى و اعتبارى . هر يك از وجود يا ماهيت را كه ما امر اعتبارى بدانيم به هيچ وجه براى او جنبه عينى و خارجى قائل نيستيم نه بعنوان اصل و اساس بودن و نه بعنوان فرع و نتيجه بودن بهر حال نبايد بحث از اصالت و عدم اصالت اينجا را از نوع بحث اصالت و عدم اصالت در فلسفه جديد گرفت هر چند در آن فلسفه گاهى اصطلاحات به يكديگر مخلوط مىشود و ممكن است در يك مورد معين از عدم اصالت اعتباريت را قصد كنند . 2 لازم است توضيح داده شود كه ماهيت كه در مقابل وجود قرار مىگيرد و بحث از اصالت و عدم اصالتش در ميان است يعنى چه . خواننده محترم توجه دارد كه ما اين بحث را بعد از توجه به اينكه بواقعيت امورى چند تصديق قطعى داريم به ميان آورديم يعنى واقعيت داشتن امورى چند را مقدمه ورود در اين مطلب قرار داديم و البته اينكه اجمالا اشياء واقعيتدارى در جهان هستى هست يك فرضيه احتمالى نيست بلكه يك امر قطعى و بديهى و مورد اذعان و تصديق تمام اذهان بشريست . حالا فرض كنيد كه بواقعيت اين سه چيز خط و عدد و انسان تصديق قطعى پيدا كرده‌ايم و هر سه را امرى واقعيتدار ميدانيم و حكم مىكنيم خط موجود است عدد موجود است انسان موجود است اين سه چيز در موجود بودن و واقعيت داشتن مانند يكديگرند و اختلافى ندارند ولى در عين حال