تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 43

مساهمون:

ص٤٣
اما ماهيت براى اينكه ماهيت چيزى آن است كه با يافتن واقعيت واقعيتدار و موجود و با نيافتن واقعيت معدوم مىشود و فرض يافتن و نيافتن واقعيت از براى خود واقعيت هستى تصور ندارد .
شرح
است . در اينجا ذهن خط را در قرع و انبيق خود منحل كرده است بكميت و اتصال و داراى بعد واحد بودن و مفاهيم سه گانه كميت و اتصال و داراى بعد واحد بودن را بر خط منطبق مىكند بديهى است كه وجود خارجى خط مركب از سه جزء نيست يعنى قسمتى از وجودش كميت و قسمتى اتصال و قسمتى بعد واحد نيست بلكه هر سه مفهوم در خارج داراى يك واقعيتند و بوجود واحد موجودند و اين ذهن است كه از براى يك واقعيت وحدانى چندين مفهوم مختلف انتزاع مىكند و همه را بر آن منطبق ميسازد . بهر حال قدرت ذهن براى اينكه از يك واقعيت واحد مفاهيم و معانى متعدده بسازد قابل انكار نيست . يكى از مواردى كه محمولى را بر موضوعى حمل مىكنيم و آن موضوع و محمول هر يك واقعيت علىحده ندارند مبحث ماهيت و وجود است يعنى مواردى است كه ماهيتى از قبيل خط يا عدد يا انسان يا چيز ديگر را موضوع و وجود را محمول قرار مىدهيم و قضايائى درست مىكنيم و حكم مىكنيم كه مثلا خط موجود است يا عدد موجود است يا انسان موجود است . . . . در اين گونه موارد موضوع و محمول مفهوم انسان و مفهوم وجود مثلا در ظرف ذهن بطور مسلم كثرت دارند و بين آنها مغايرت حكمفرما است و باصطلاح وجود زائد بر ماهيت است بلكه چنان كه گفتيم در نمايش اولى براى ذهن وجود چيزى است كه تعلق به ماهيت گرفته و خارج كننده او از كتم عدم و ظاهر كننده وى از زير پرده ابهام و ظلمت نيستى است و يا به منزله لباسى است كه ماهيت متلبس بوى شده باشد ولى بطور قطع و مسلم در خارج وجود و ماهيت دو چيز نيستند كه يكى ظاهر كننده و ديگرى ظاهر شده يكى متعلق و ديگرى متعلق به يكى لباس و ديگرى متلبس بوده باشد اين ذهن است كه از يك عينيت خارجى دو مفهوم ساخته است و از اين دو مفهوم يكى را عارض و ديگرى را معروض و يكى را متعلق و ديگرى را متعلق به اعتبار مىكند در خارج انواع تركيبات ممكن است ولى تركيب خارجى از ماهيت و وجود معنى