دو مفهوم انسان و واقعيت را مىدهد
اصالت وجود و واقعيت
اكنون بايد ديد با در نظر گرفتن اينكه هر چيز در خارج يك واحد واقعيتدار بيش نيست و ما دو مفهوم مختلف ماهيت و
شرح
موضوع منطبق ساختهايم و هيچگونه معنا و مفهوم مشتركى كه بهر سه موضوع قابل انطباق باشد در نظر نگرفتهايم .
ولى گاه هست كه محمول مشترك ما از جنبه معنا و مفهوم واحد است مثل آنكه مىگوئيم زيد انسان است عمرو انسان است حسن انسان است در اينجا مفهوم و مقصود ما از لفظ انسان در همه اين قضايا يك چيز است يعنى در هر سه حمل كه محمول با لفظ انسان ادا شده يك صورت كلى ذهنى را بر موضوع منطبق ساختهايم و يك معنا و مفهوم مشتركى را در هر سه مورد در نظر گرفتهايم و البته ممكن است در اين قسم كه معنا و مفهوم در هر سه مورد يكى است الفاظ متعدد باشد مثل آنكه الفاظ مترادفه را به كار ببريم و بگوئيم زيد انسان است و عمرو بشر است و حسن حيوان ناطق است در اينجا با اينكه الفاظ متعدد و مختلف است و در ناحيه لفظ اشتراكى نيست در ناحيه معنا اشتراك هست .
بحسب اصطلاح اشتراك در مورد مثال اول مثال شير اشتراك لفظى و اشتراك در مورد مثال دوم مثال انسان اشتراك معنوى خوانده مىشود و البته اشتراك لفظى چون از صفات لفظ است و از رابطه وضعى لفظ با معنا حكايت مىكند در لغات مختلف است ولى اشتراك معنوى چون خاصيت ذهنى معنا است ربطى به عالم وضع الفاظ ندارد .
حالا بايد ببينيم كه مفهوم وجود يا هستى كه بموضوعات متعدده حمل مىشود و حكم مىشود كه زمين هست انسان هست آسمان هست مشترك لفظى است يا مشترك معنوى .
پاسخ اين پرسش نيز چون مستقيما مربوط به وجدانيات ذهنى خود ما است واضح است يعنى هر كسى با توجه مختصر بمحتويات ذهنى خويش درك مىكند كه مفهوم واقعيت يا وجود يا هستى كه باشيائى مانند زمين و آسمان و درخت و انسان و ماده و قوه و غيره حمل مىشود از قبيل مشترك معنوى است