مقاله پنج بيان كرديم شناختن هر چيزى يا بواسطه ماهيت وى مىباشد و يا بواسطه خواص وى و در حقيقت هستى هيچكدام از اين دو چيز حقيقتا تحقق ندارد .
شرح
باشيم .
3 در برخى موارد كه محمولى را بر موضوعى حمل مىكنيم همانطورى كه هر يك از موضوع و محمول در ذهن تصورى مخصوص به خود دارند در خارج و واقع نيز هر يك واقعيتى مخصوص به خود دارند .
مثلا هنگامى كه حكم مىكنيم اين كاغذ سفيد است يا اين اطاق مربع است يا اين قند شيرين است در اينجا همانطورى كه هر يك از كاغذ و سفيدى يا اطاق و شكل مربع يا قند و شيرينى تصورى مخصوص به خود در ذهن دارد در خارج و واقع نيز هر يك واقعيتى علىحده و ما بحذاء علىحده دارد واقعيت كاغذ و واقعيت سفيدى واقعيت اطاق و واقعيت شكل مربع واقعيت قند و واقعيت شيرينى .
هر چند در اين موارد واقعيت يكى وابسته بواقعيت ديگرى است مثل آنكه واقعيت سفيدى وابسته بواقعيت كاغذ است و . . . ولى در عين حال هر يك واقعيت و مصداق واقعى و بالاخره ما بحذاء مخصوص به خود دارند .
ولى در برخى موارد كه محمولى را بر موضوعى حمل مىكنيم اينطور نيست يعنى موضوع و محمول هر يك واقعيت علىحده ندارند و در خارج بين موضوع و محمول هيچگونه اثنينيت و كثرتى حكمفرما نيست بلكه وحدت حكمفرما است و كثرت صرفا مستند به ذهن است و بعبارت ديگر ذهن با يك نوع قدرت تجزيه و قوه تحليلى كه دارد يك واحد خارجى را در قرع و انبيق مخصوص خود منحل مىكند بامور متعدده و از يك واقعيت خارجى كه در خارج هيچگونه كثرتى ندارد معانى و مفاهيم متعدده مىسازد .
قدرت تجزيه و قوه تحليل ذهن قابل انكار نيست هزارها شواهد واضح دارد شما يك نظرى به تعريفات بيندازيد و ببينيد كه چگونه ذهن براى يك شىء بسيط خارجى در ظرف خويش معانى و مفاهيم متعدده ميسازد و جنبه هاى مشترك و جنبه هاى اختصاصى براى آن ميسازد به طورى كه همه آن معانى و مفاهيم متكثره بر آن شىء بسيط خارجى منطبق است مثل آنكه در مقام تعريف خط ذهن حكم مىكند كه كميتى است متصل كه داراى بعد واحد