تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 38

مساهمون:

ص٣٨
هستى از وى مىگيريم اصالت از آن كدام يك از اين دو جهت است ( 1 ) يعنى آيا مفهوم انسان از واقعيت كه مبغوض ايده آلسيت مىباشد حكايت مىكند يا مفهوم هستى . روشن است كه هر چيزى يعنى هر واحد واقعيتدار خارجى
شرح
نه از قبيل مشترك لفظى يعنى ما هنگامى كه در ذهن خود هستى را بهر يك از اين اشياء حمل مىكنيم و حكم به هستى آنها بنمائيم يك معنا و مقصود را در همه موارد حمل مىكنيم نه بيشتر . سوم ما از هر چيز واقعيتدار كه على رغم سوفسطائى حكم مىكنيم واقعيتدار است مثل انسان و درخت و زمين و غيره دو مفهوم در ذهن خود داريم يكى همان مفهوم انسان در مورد انسان و درخت در مورد درخت كه ملاك تميز و شناسائى ما همان مفهوم است و روى همان مفهوم او را غير از ساير اشياء مىدانيم و ديگر مفهوم هستى كه مشترك فيه همه اين امور است حالا بايد بدانيم كه از اين دو مفهوم كه نسبت بهر چيزى داريم كداميك اصيل است و كداميك اعتبارى پاسخ اين پرسش را كه مسئله سومى را طرح مىكند در پاورقى بعد به پيروى از متن خواهيم داد ( 1 ) اين همان سؤال سومى است كه در پا ورقى پيش گفتيم كه پس از پيمودن مرحله دوم و اذعان به اينكه مثلا انسان هست درخت هست سفيدى هست . . . يعنى پس از توليد و تكثير اصل كلى واقعيتى هست و يافتن امور واقعيتدار متعددى براى ذهن پيش مىآيد . ما بعد از قبول اصل كلى واقعيتى هست كه حد فاصل رئاليسم و ايده آليسم و قدم اول جدا شدن از عالم خيال بينى و دخول در عالم واقع بينى بود به توليد و تكثير اين اصل پرداختيم و امور واقعيتدار گوناگونى يافتيم و ديديم كه امورى چند از قبيل انسان و درخت و جسم و خط و سطح و حجم و سفيدى و گرمى و غيره هست و در ذهن خويش اذعان و تصديق قطعى بواقعيت داشتن اين امور را يافتيم سپس به بررسى حال ذهن خود پرداختيم و ديديم كه اولا ذهن از هر يك از اين امور واقعيتدار صورتى پيش خود دارد مغاير با صورتى كه از وجود و هستى پيش خود دارد زيادت وجود بر ماهيت و ثانيا مفهوم وجود يا هستى يك مفهوم عام و مشتركى است كه به معناى واحد و مفهوم واحد بر همه اين امور واقعيتدار منطبق مىشود اشتراك