تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 34

مساهمون:

ص٣٤
1 ما واقعيت هستى را بيك معنى به همه چيز اثبات مىكنيم . 2 مفهوم واقعيت هستى غير از مفهوم هر يك از اشياء واقعيتدار است .
شرح
درخت واقعيت دارد سنگ واقعيت دارد انسان واقعيت دارد پس هر كس كه به ذهن خويش مراجعه كند مىيابد كه اولا تصورات و مفاهيم زيادى از اشياء پيش خود دارد مثل تصور سفيدى و تصور گرمى و تصور درخت و تصور سنگ اما اينكه علت و منشاء پيدايش اين مفاهيم و تصورات چيست خارج از بحث فعلى ما است و در مقاله 5 بيان شده است و ثانيا مفهوم وجود يا واقعيت با همه آنها در ذهن انتساب و ارتباط پيدا مىكند يعنى ذهن حكم مىكند كه سفيدى واقعيت دارد درخت واقعيت دارد سنگ واقعيت دارد . . . در اينجا چند پرسش مىآيد . اول آيا مفهوم وجود يا واقعيت كه ما در فارسى از آن با كلمه هستى تعبير مىكنيم عين همان مفاهيم متعدده اى است كه ما از اشياء داريم مثلا مفهوم هستى در ذهن ما عين مفهوم انسان و مفهوم سفيدى و مفهوم درخت و غيره است و بعبارت ديگر تصور ذهنى ما از وجود و هستى عين تصور ذهنى ما از انسان و سفيدى و درخت و ساير اشيائى است كه در ذهن وجود را بانها نسبت مىدهيم يا غير آنها است . اين سؤال مسئله اول از دو مسئله بالا را كه بنام زيادت وجود بر ماهيت يا مغايرت وجود با ماهيت خوانده مىشود طرح مىكند اين مسئله چنان كه واضح است صرفا جنبه ذهنى دارد و روى همين جهت براى يافتن پاسخ سؤال بالا همان مراجعه به ذهن و بررسى مختصر تصورات ذهنى بدون احتياج پيمودن پيچ و خم استدلال كافى است انسان با مراجعه به ذهن خود مىيابد كه همان طورى كه خود تصوراتى كه ما از اشياء داريم مغاير با يكديگرند مثلا تصور ذهنى انسان غير از تصور ذهنى سنگ و غيره است مىيابد كه تصور ذهنى سنگ و درخت و غيره غير از تصور ذهنى هستى نيز هست يعنى همان طورى كه سنگ و درخت و غيره هر يك در ذهن صورتى دارد مغاير با صورتى كه خورشيد در ذهن دارد هستى نيز صورتى در ذهن دارد مغاير با صورت ذهنى خورشيد و صورت ذهنى درخت و غيره و البته همان طورى كه در متن اشاره شده مىتوان برهان نير بر مطلب اقامه كرد به اين ترتيب كه اگر