و مزيت مىدهد و از همين جهت به علت نام مرجح نيز مىدهيم از اين جا بايد نتيجه گرفت كه 1 وجود شىء با علت خود يك رابطه و نسبت وجودى دارد كه با هيچ چيز جز او ندارد .
2 علتى كه نسبت وى به دو چيز مساوى بوده باشد هرگز
شرح
قانون سنخيت است متزلزل سازند و ترتيب سببى و مسببى را انكار كنند و اراده ذات بارى را بلا واسطه در هر حادثه اى دخالت دهند و ديگر آنكه مىخواهند نظريه ديگر حكما را دائر به عدم تناهى بعد زمانى و لا يتناهى بودن سلسله زمان و زمانيات كه از امتناع انفكاك معلول از علت تامه نتيجه مىشود ابطال نمايند و گرنه آنان نيز معترفند كه فاعل وجود دهنده فعل خويش است و مفهوم عليت هم چيزى جز اين نيست .
همچنين در اظهارات بعضى از علماء فيزيك نو كه قانون عليت تخطئه مىشود پس از بررسى و دقت معلوم مىگردد كه مقصود اصلى نفى قانون عليت نيست بلكه منظور نفى وجود نظام معين و قطعى در جهان ذرات است و ما بعدا عبارت يكى از علماء مبرز فيزيك جديد را در اين زمينه نقل خواهيم كرد .
آرى طرفداران نظريه وحدت وجود را كه در صف اول عرفاى خودمان قرار گرفتهاند مىتوان منكر قانون عليت شمرد زيرا طبق نظريه اين عده غير از يار ديارى نيست و جز واقعيتى واحد من جميع الجهات واقعيتى نيست و بالاخره اثنينيت و دوگانگى در كار نيست تا سخن ارتباط و وابستگى واقعيتى با واقعيت ديگر مورد داشته باشد عرفا وحدت وجودى خالص از استعمال لغت عليت و معلوليت پرهيز دارند .
يك دسته ديگر را نيز مىتوان منكر قانون كلى عليت شمرد و آنان كسانى هستند كه در تصور عليت و معلوليت در ماندهاند و نتوانستهاند درك كنند كه چگونه ممكن است چيزى به چيز ديگر وجود و واقعيت بدهد و چنين پنداشتهاند كه وجود دادن چيزى به چيزى امرى محال و ممتنع است تمام كسانى كه مدعى هستند شىء لا شىء نمىشود و لا شىء شىء نمىشود يا آنكه مىگويند خلقت از عدم امرى محال و ممتنع است و اين مطلب را دليل بر عدم وجود صانع كل و مبدا كل مىگيرند جزء اين دسته بايد شمرده شوند ما در مقاله 8 آنجا كه