تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 192

مساهمون:

ص١٩٢
نظر به بيان گذشته هر حادثه و پديده اى در جهان كه انگشت به رويش بگذاريم بايد گفت موجودى است كه وجودش با خصوصيات و شرايطى كه دارد ضرورى جبرى است و در نتيجه دست بدست دادن يك سلسله پديده هاى ديگر علت پيدا شده و اگر علت وى موجود نمىشد خودش نيز موجود نمىشد و بعبارت ديگر بايد گفت
شرح
دستگاه با يكديگر مرتبط است و همين ارتباطات اجزاء جهان است كه انواع مركبات را از جمادات و نباتات و حيوانات بوجود آورده است . ولى واضح است كه نظريه فلسفى منسوب به ذيمقراطيس مبتنى بر نفى قانون عليت نيست زيرا هر چند طبق اين نظريه بين خود ذرات رابطه على و معلولى نيست يعنى نه بعضى از ذرات علت وجود بعضى ديگر هستند و نه در يك علت اولى شركت دارند ولى طبق اين نظريه نيز هر يك از ذرات داراى خاصيت يا خاصيتهاى معينه است و بواسطه همان خاصيتها است كه قابل تركيب با يكديگر هستند و مركبات مختلف با آثار مختلف بوجود مىآورند و البته رابطه هر ذره با خاصيت يا خاصيتهاى خود و همچنين رابطه ذره با مركب ساخته شده خود رابطه عليت و معلوليت است پس نظريه آتميسم نيز مبتنى بر نفى عليت نيست و همانطورى كه گفتيم نفى كلى قانون عليت مستلزم نفى هر گونه پيوستگى و ارتباط واقعى موجودات است و تمام ارتباطات واقعى از رابطه على و معلولى سر چشمه مىگيرد و با عدم رابطه على و معلولى هيچگونه ارتباط واقعى صورت پذير نيست آرى انسان احيانا روابط ديگرى ميان اشياء اعتبار مىكند مثل رابطه مالكيت زوجيت رياست و غيره ولى اين گونه روابط از مرحله ذهن تجاوز نمىكند و جنبه عينى ندارد . و اما اگر قائل به عليت باشيم و جهان را با لباس عليت و معلوليت ببينيم ناچار وابستگى و ارتباط واقعيتها را با يكديگر پذيرفته‌ايم و جهان عينى در نظر ما دستگاهى پيوسته و مرتبط الاجزاء جلوه گر خواهد شد . بنا بر اين گفتگو در قانون عليت عينا گفتگو در ارتباط و پيوستگى موجودات جهان است . از قانون اصلى عليت قوانين فرعى زيادى منشعب مىشود و دوتاى از آن قوانين است كه اگر به ثبوت نپيوندد تنها قانون كلى عليت كافى نيست كه نظام جهان هستى را توجيه كند يكى از آن دو قانون اينست كه علل معينه