ضرورت وجود كه علت داده باشد و گر نه دو قول ديگر روى اساس نفى اين ضرورت مبنى نيست و يا افعال انسان صد در صد در تحت تاثير اراده بوده و هيچگونه استنادى به فاعل ديگر و علتى ديگر ندارد
شرح
بنا بر اين جهان پس از آنكه از طرف ذات بارى خلقت يافت و تاسيس شد به خود واگذاشته و تفويض شده انسان نيز يكى از موجودات اين جهان است و به خود واگذاشته و تفويض شده افعال وى كاملا از دخالت اراده ذات بارى آزاد است اين نظريه را از اين جهت نظريه تفويضى مىگويند .
در مقابل اين دو نظريه نظر سومى ابراز شده و هر دو نظريه بالا را تخطئه و تكذيب كرده است آن نظر اينست كه نه جبر است و نه تفويض بلكه امرى است بين امرين يعنى نه اينست كه افعال انسان يا ساير حوادث جهان مستقيما و بلا واسطه ناشى از اراده ذات بارى باشد و رابطه سببى و مسببى بين اشياء منقطع باشد و نه اينست كه جهان و انسان به خود واگذاشته شده است بلكه در حوادث جهان و انسان هم علل و اسباب نزديك دخالت دارند و هم اراده ذات بارى كه عله العلل است .
اين نظر اولين بار از طرف پيشوايان دين ابراز شده و بعدا كه محققين حكماء الهى با موازين دقيق عقلى منطقى در اين مسئله فلسفى غور كردند حكم عقل را نيز با اين نظر كه از منبع وحى سرچشمه مىگيرد موافق يافتند تفصيل اين مطلب را از مقاله 14 بايد جستجو كرد .
شبهه جبر از راه علم ذات بارى نيز از طرف عده اى تقويت شده به اين بيان كه علم ذات بارى عام و شامل همه چيز است و اگر مثلا عاصى گناه مىكند در علم حق معلوم است كه گناه مىكند و بنا بر اين امكان گناه نكردن از وى سلب مىشود زيرا اگر گناه نكند مستلزم اينست كه علم خداوند جهل شود اين شبهه نيز يك مغالطه اى بيش نيست اين مغلطه ها همه از آنجا ناشى مىشود كه علم ذات بارى و تقدير ذات بارى را نسبت به حوادث جهان از سنخ علم انسان و تقدير انسان در افعال خويش قياس گرفتهاند در مقاله 14 مفصلا در اينباره بحث خواهد شد در پاسخ اين شبهه كودكانه در اينجا همين قدر كافى است كه بر طريق اهل جدل نقض كرده و بگوئيم در علم حق ثابت است كه انسان مختار و آزاد است و اگر انسان مسلوب الاختيار باشد موجب مىشود كه علم خداوند جهل شود