تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
و البته پر روشن است كه در اين حال اگر فرض كنيم براى انسان اختيار ارتفاع ضرورت عليت و معلوليت ثابت است بايد بگوئيم وجوب و ضرورتى نيست بايد بگوئيم انسان هيچگاه حادثه مترقبى را و هرگز آينده اى را نمىتواند پيش بينى نمايد .
شرح
بپردازد . يعنى در حكومت عقل استبداد محركات غريزى از بين رفته و جاى آن را حكومت اكثريت مصالح كه مقرون به سنجش و موازنه و محاسبه است گرفته انسان اين آزادى كامل را در پرتو موهبت نيروى تعقل يافته است و همين موهبت است كه وى را مستعد پذيرفتن و بهره مند شدن از تشريع و تكليف و قانون و اخلاق نموده است و به او توانائى داده است كه بار امانتى را كه آسمانها نتوانستند كشيد به دوش بگيرد . حكومت استبدادى غرائز در حيوان هميشه يكراه معين براى حيوان تعيين مىكند و اراده حيوان حيوان را در آن راه به عمل وامىدارد ولى حكومت عقل در انسان او را در سر دو راهىها نگاه مىدارد و ابتدا در وى ايجاد ترديد مىكند و تا ترجيح يكراه بتصويب نرسد اجازه حركت نمىدهد . شك و ترديد پيدا كردن در انجام كارى از مختصات انسان است و انسان اين اختصاص را از ناحيه طرز حكومت مشروطه عقل باز يافته است . انسان ميتواند داراى شخصيت اخلاقى بشود انسان شخصيت اخلاقى خود را مديون اين جهت است كه توانائى دارد در برابر محركات غريزى حيوانى مقاومت نشان بدهد و آنها را به عقب براند اين توانائى از آنجا پيدا مىشود كه از يك طرف در پرتو غرائز عاليه ميتواند هدفهاى عالى معنوى از قبيل خير اخلاقى و كمال علمى و قرب بذات حق را در نظر بگيرد و از طرف ديگر در پرتو قوه تعقل ميتواند اهميت يك هدف و موجبات و موانع رسيدن آن را بطور منطقى تحت محاسبه در آورد از مجموع آنچه تا كنون گفته شد معلوم شد كه اولا افعال صادره از انسان مانند هر ممكن الوجود ديگرى در ذات خود به طورى است كه ممكن است بشود و ممكن است نشود و در پرتو علل و مقدمات معينى است كه