پاسخ چنان كه از نمود اين گفتگو و استدلال پيدا و روشن است اينان جبر را بمعنى ضرورت و وجوب وجود گرفتهاند و آنگاه اختيار را بمعنى مقابل و نقيض وى يعنى رفع ضرورت وجود استعمال كرده اند
شرح
فوائد آن عمل بر مضارش چربيد آن را انتخاب و اختيار مىكند و اگر مضار آن كار را بيشتر يافت مثل آنكه در عين لذت و خوشى حاضر الم و ناخوشى بيشترى را بالمال همراه داشت يا آنكه در عين موافقت با غرائز دانى برخى از غرائز عالى را ناراحت و متاثر سازد در اين صورت اراده در مقابل تمايل تحريك شده مقاومت مىكند و آن را به عقب مىراند البته اين نكته مورد تصديق است كه مقياس مفيد بودن و مضر بودن همانا موافقت و مخالفت با غرائز و تمايلات مختلف انسان است ولى هدايت غريزه در انسان عاجز است كه خط مشى انسان را در حيات معين كند زيرا تحريك غريزه و هدايت غريزه هميشه آنى است يعنى غريزه همواره انسان يا حيوان را بسوى لذت حاضر و رفع الم حاضر رهبرى مىكند خط مشى انسان در حيات بايد بوسيله هدايت عقل و علم و قانون و تكليف معين شود با هدايت و راهنمائى عقل انسان بر خلاف ميل غريزه دواى تلخ مىنوشد از لذت و خوشىهاى آنى صرفنظر مىكند بخاطر نسيه زياد و با دوام از نقد كم و بى دوام صرف نظر مىكند از منافع زياد با كمال ميل و رغبتى كه دارد بخاطر فضيلت اخلاقى صرف نظر مىكند رنج خود و راحت ياران مىطلبد احيانا خود را از قيد اطاعت غرائز دانى به كلى خلاص مىكند و در زير اين چرخ كبود از هر چه رنگ تعلق پذيرد خود را آزاد ميسازد .
در حكومت غريزه محركات غريزى حيوان را به طرف عمل برمىانگيزد و بدون آنكه فرصتى به حيوان بدهد اراده او را منبعث و به عمل صورت وقوع مىبخشد يعنى حكومت غريزه حكومت مستبدانه و بلا شرط براى جلب لذات و دفع آلام است .
اما در حكومت عقل هر چند محركات غريزى انسان را به طرف عمل بر مىانگيزد ولى اين فرصت و آزادى براى انسان باقى است كه به تامل و تفكر و سنجش و محاسبه بپردازد و حاصل جمع مصالح و مفاسدى كه اين عمل از هر لحاظ در بر دارد در نظر بگيرد و سپس به ترجيح جانب فعل يا ترك