تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
خلاصه اينكه نبايد وصف ضرورت را كه اشياء نسبت به علت تامه خود دارند توسعه داده و ميان هر چيز و هر چيز سرايت داد چنان كه اغلب دانشمندان مادى به اين اشتباه دچار شده و با اثبات جبر ضرورت در كليه حوادث و افعال اختيارى و غير اختيارى
شرح
هر چه نشدنى است نمىشود و محال است كه بشود افعال و حركات صادره از انسان نيز كه جزئى از حوادث اين جهان است همينطور است يعنى آنچه بايد از انسان صادر شود خواه ناخواه صادر مىشود و آنچه بايد صادر نشود خواه ناخواه صادر نمىشود و هيچ فعلى از افعال انسان نيست كه بتوان گفت ممكن است صادر بشود و ممكن است صادر نشود پس هيچگونه اختيار و آزادى براى انسان در اعمال و افعالش نيست زيرا اختيار امكان است و جبر ضرورت و چنان كه ديديم جهان جهان ضرورت است نه جهان امكان بعبارت ديگر همانطورى كه حركات اجرام بزرگ و كوچك اين جهان از اتم گرفته تا كواكب و سيارات عظيم همه به حكم نواميس و قوانين ضرورى خلاف ناپذير صورت مىگيرد و همان طورى كه حوادثى مانند خسوف و كسوف و زلزله و آمد و شد روز و شب و نزول برف و باران و غيره تحت تاثير علل معين قطعى و قابل پيش بينى است حركاتى كه از انسان صادر مىشود و حوادثى كه بوسيله انسان رخ مىدهد نيز همينطور است يعنى اين حركات و اين حوادث نيز به حكم قوانين و نواميس معين صورت مىگيرد و تحت تاثير علل معين قطعى مىشود از اينرو هيچگونه امكان و اختيار و آزادى در بين نيست و هر چه هست ضرورت و جبر و محدوديت است پس ما نمىتوانيم هيچگونه تكليف و قانون و مسؤوليت الهى يا بشرى به عهده بگيريم و نمىتوانيم مستوجب هيچگونه پاداش يا كيفرى بوده باشيم زيرا تكليف و مسؤوليت و پاداش و كيفر فرع آزادى است و چون هر چه هست جبر و محدوديت است هيچيك از اين امور معنا ندارد بدون ترديد يكى از معضلات بزرگى كه تا كنون فكر دانشمندان را به خود متوجه ساخته اين مسئله است و بسيار كم ديده مىشود كه كسى در اين مسئله وارد شده باشد و جميع جوانب و اطراف مسئله را در نظر گرفته باشد و بدرستى از عهده حل آن بر آمده باشد غالبا كسانى از مدعيان فلسفه يا روانشناسان يا علماء اخلاق يا اصوليين كه وارد اين مطلب شده‌اند يا از