و اين همان اختيارى است ( 1 ) كه انسان فطرتا براى خود اثبات مىكند و خودش را مختار يعنى آزاد در فعل و ترك و افعال خود را براى خود اختيارى مىشمارد .
اگر چنانچه انسان خود را فطرتا مختار نمىدانست هيچگاه با فكر و تروى فعلى را انجام نمىداد و يا ترك نمىكرد و هرگز اجتماعى را كه داراى شؤون مختلفه امر و نهى و پاداش و تربيت و
شرح
( 1 ) گفتگو از وجوب و ضرورت نظام موجودات خواه ناخواه منجر به بحث از مسئله خاصى مىشود كه همواره از جنبه هاى مختلفى مورد توجه علماء و فلاسفه بوده و در تمام دورها و اعصار با اهميت خاصى تلقى شده است و آن مسئله جبر و اختيار است اين مسئله را علاوه بر فلاسفه روانشناسان و علماء اخلاق و متكلمين و فقهاء و علماء حقوق نيز از جنبه هاى مختلف مورد توجه و تحقيق قرار دادهاند زيرا اين مبحث از آن جهت كه مربوط به كيفيت صدور افعال انسان از انسان و طرز انجام يافتن مقدمات ذهنى و نفسانى افعال و حركات انسان است مربوط به روانشناسى است و از آن جهت كه هر يك از جبر و اختيار بنا بر بعضى توهمات عبارت است از ضرورت و لا ضرورت افعال انسان در نظام كلى وجود با علم اعلى و فلسفه كلى ارتباط پيدا مىكند و از آن جهت كه با نحوه تعلق علم ذات بارى و اراده ذات بارى به افعال انسان رابطه دارد با علم كلام و قسمت الهيات فلسفه پيوستگى دارد و از آن جهت كه بنا بر جبر موضوع تشريع و تقنين و تكليف و مسؤوليت و پاداش و كيفر الهى يا بشرى منتفى مىشود با فقه و حقوق سر و كار پيدا مىكند و از آن جهت كه اين موضوع با موضوع سرشت و طينت و اخلاق غير قابل تغيير بستگى دارد با علم اخلاق وابستگى دارد .
بحثهاى مختلفى كه از جنبه هاى مختلف روى موضوع جبر و اختيار به عمل آمده موجب يك ابهام مخصوصى در مفهوم جبر و اختيار شده يعنى موجب شده كه اين دو كلمه در نظر همه يك تعريف معين و مفهوم مشخصى ندارد و هر دسته اى بحسب فهم و سليقه خود از هر يك از جبر و اختيار يك تعريف و تفسير خاصى كردهاند و در اطراف آن بنفى و اثبات پرداختهاند ولى يك ماده مشترك در همه اين گفتگوها موجود است و آن اينست كه همه خواستهاند حدود آزادى انسان را در عمل بيان نمايند و بعبارت ديگر