ساير توابع است بر پا نمىكرد زيرا هر چه شدنى است شدنى است و هر چه نشدنى است نشدنى است و ديگر چيزى كه فعلا نيست و مىشود بشود نيست و فعلى كه اكنون انجام نيافته و مىتوانيم انجام دهيم نداريم .
شرح
خواستهاند تعيين كنند كه آيا انسان در اعمال خويش آزاد است يا آزاد نيست و اگر آزاد است اين آزادى چگونه است .
البته ما در اينجا در درجه اول اين مسئله را از جنبه فلسفى مورد توجه قرار مىدهيم يعنى رابطه اين مسئله را با مسئله ضرورت و وجوب نظام هستى بيان مىكنيم و ضمنا به ساير جنبه هاى اين مسئله نيز توجه خواهيم كرد .
مطابق اصل ضرورت و وجوب نظام هستى هيچ حادثه اى در اين جهان بدون وجوب و ضرورت موجود نمىشود معناى اين جمله طبق بيانات گذشته اين بود كه هر حادثه اى از حوادث اگر علت تامه وى محقق شد جبرا و ضرورتا تحقق خواهد يافت و محال است كه تحقق پيدا نكند و اگر علت تامه وى محقق نگشت خواه از آن جهت كه در يكى از شرايط وجود وى نقصانى باشد و خواه از آن جهت كه مانعى پيدا شود و اقتضاء علت را خنثى كند جبرا و ضرورتا آن حادثه تحقق نخواهد يافت يعنى محال است كه در اين فرض آن حادثه تحقق پيدا كند حادثه اى كه در اين جهان تحقق پيدا مىكند از وجود علت تامه وى و بالنتيجه از ضرورت وى حكايت مىكند و هر حادثه ممكنى كه تحقق پيدا نمىكند از عدم علت تامه وى و بالنتيجه از عدم ضرورت وى بلكه از ضرورت عدم وى حكايت مىكند مطابق آنچه قبلا گذشت انكار جريان قانون عليت در پيدايش حوادث جهان مساوى با صدفه و اتفاق و انكار هر قاعده و نظم و قانون و حقيقتى در كار جهان است همچنانكه انكار قانون ضرورت نظام هستى نيز مساوى با صدفه و اتفاق و انكار هر گونه نظم و قاعده اى است اين قانون استثناء ندارد يعنى اينطور نيست كه در برخى موارد حوادث جهان طبق قانون عليت عمومى و ضرورت عمومى پديد مىآيند و از بين مىروند و در برخى موارد پديد آمدن و از بين رفتن حوادث با گزاف و صدفه و اتفاق صورت مىگيرد .
اينجا است كه اشكال جبر جان مىگيرد زيرا اگر نظام هستى ضرورى و وجوبى است و هر چه شدنى است مىشود و محال است كه نشود و