نكته 2
دو نظريه گذشته هر پديده معلولى تا ضرورت نداشته باشد موجود نمىشود اين ضرورت را علت بوى مىدهد اين نتيجه را ميدهند كه هر معلول نسبت به علت ضرورت بالقياس دارد .
شرح
اگر ضرورت بالذاتى در اين نظام نباشد تحقق اين نظام و ضرورت آن قابل توجيه نيست زيرا نسبت اينكه اين نظام موجود باشد با اينكه موجود نباشد متساوى است و بعبارت ديگر هر واحدى از آحاد اين نظام بلا استثناء نسبت موجود بودن آن از راه وجود سلسله علل غير متناهى و معدوم بودن آن از راه انعدام جميع سلسله متساوى است پس منشاى براى ضرورت اين نظام و همچنين تحقق اين نظام در كار نيست .
على هذا بطور قطع و جزم جهان علت و معلول بايد متكى به علت بالذات يا علل بالذات باشد اما اينكه آيا تمام رشته هاى على و معلولى منتهى بيك علت بالذات و يك واجب الوجود بالذات است يا اينكه مانعى ندارد كه علتهاى بالذات و واجب الوجودهاى بالذات در كار باشد و بعبارت ديگر آيا اساس و مبدا و منبع و سر چشمه كل يكى است يا مانعى ندارد كه متعدد باشد و بنا بر هر يكى از اين دو فرض آيا اين علت بالذات يا علل بالذات از سنخ ماده است يا مجرد از ماده است مطالبى است كه پاسخ سؤال دوم ما را مىدهد و خود بحث بسيار مفصل و طولانى است و مقاله 14 كه در الهيات بحث مىكند متكفل اين مطالب است .
در خاتمه يادآورى مىكنيم كه موضوع بحث در تسلسل علل در درجه اول علل فاعليه است و اما اينكه تسلسل علل در علل غائيه يا علل صوريه و علل ماديه ممتنع است يا ممتنع نيست بحث ديگرى است كه خارج از موضوع بحث حاضر ما است و لازم به تذكر نيست كه شرائط و معدات يعنى مراحل وجود شىء كه احيانا بنام علل اعدادى نيز خوانده مىشود از موضوع بحث و مورد براهين تسلسل علل به كلى خارج است زيرا چنان كه ديديم براهين بطلان تسلسل علل در مورد عللى است كه واجب است همراه وجود معلول موجود باشد اما شرائط و معدات كه مجارى وجود شىء بايد شمرده شوند نه علل وجود دهنده وى لزومى ندارد كه همراه وجود معلول موجود باشند بلكه بايد تقدم زمانى بر وجود آن شىء داشته باشند .