لازمه بحث در علت و ضرورت هر پديده همين است اگر چه از روى كنجكاوى ديگرى چنان كه در مقاله 10 تفصيلا انشاء الله مىآيد جهان ماده يك واحد بيش نيست و از اين روى بايد گفت يك ضرورت داشته و مستند بيك علت مىباشد اين نكته بعنوان تذكر اينجا گفته شد و توضيح كافى وى را از مقاله هاى آينده بايد جست .
شرح
داشت ولى اگر از عقل بپرسيم كه چرا معلول مورد نظر از راه انعدام تمام اين سلسله غير متناهى معدوم نشده و چرا عدم محض بجاى اين سلسله در كار نيست در اين صورت براى عقل پاسخى باقى نمىماند بعبارت ديگر معلول مورد نظر ما هنگامى وجود پيدا مىكند كه ضرورت داشته باشد و هنگامى ضرورت وجود پيدا مىكند كه جميع امكانات عدم وى از بين رفته باشد از جمله امكانات عدم وى عبارت است از عدم وى بواسطه معدوم بودن تمام اين سلسله البته اگر اين سلسله از ضرورات ذاتى و ضرورت غيرى تاليف يافته باشد عدم اين سلسله محال است يعنى معلول مورد نظر ما از راه انعدام تمام سلسله امكان عدم ندارد زيرا عدم اين سلسله مستلزم عدم واقعيتى است كه ضرورى بالذات و ممتنع العدم بالذات است و آن واقعيت هيچگونه امكان عدم ندارد و چون آن واقعيت موجود است لازمه وجود و ضرورت وجود وى وجود و ضرورت تمام آحاد سلسله با ترتيب و نظام معين است و اما اگر فرض كنيم اين سلسله از ضرورتهاى بالغير غير متناهى تاليف يافته باشد عدم اين سلسله از راه انعدام جميع آحاد اين سلسله محال نيست پس ضمنا عدم معلول مورد نظر ما نيز محال نيست پس آن معلول نيز ضرورت نيافته پس نمىتواند موجود باشد .
به تعبير ديگر نظام موجودات نظامى محقق است و چون محقق است ضرورى است و امكان عدم ندارد يعنى محال است كه اصلا اين نظام موجود نبود و عدم محض بجاى آن حكمفرما بود حالا كه اين نظام نظامى محقق و ضرورى است اگر ضرورت بالذاتى در اين نظام وجود داشته باشد تحقق اين نظام و ضرورت اين نظام قابل توجيه است زيرا علت اينكه اين نظام موجود و ضرورى است اين است كه در اين نظام واقعيتى هست كه عدم ذاتا بر وى محال است و از ناحيه آن واقعيت ضرورى و ممتنع العدم كه آن را عله العلل مىخوانيم ضرورت و امتناع عدم بر ساير اشيايى كه عدم ذاتا بر آنها محال نيست رسيده است ولى