اين حركات صفت وجوب و لزوم مىدهد و چون مىبيند كه قوه فعاله در حقيقت يك چيز مىخواهد به همه اين حركات و يا بيك دسته از آنها صفت وحدت و يگانگى مىدهد و به همين قياس .
شرح
5 حركات غريزى حيوانات حركاتى است ارادى و مقرون به شعور و تدبير حيوان هر يك از اين كارهاى غريزى خويش را با علم و عمد و آگاهى از نتيجه و خاصيت طبيعى فعل خود انجام مىدهد مثلا آنكه لانه ميسازد مىداند فائده لانه ساختن چيست و چگونه بايد ساخت تا براى استفاده مهيا شود و آنكه با غريزه اجتماعى فعاليتهاى اجتماعى مىكند از روى آگاهى به وظيفه و آگاهى از فوائد زندگانى اجتماعى فعاليتهاى اجتماعى مىكند از قبيل زنبور عسل و مورچه و پاره اى پرندگان بلكه پاره اى پستانداران اين علم و آگاهى براى هر نسلى از طريق حس و تجربه حاصل مىشود و بوسيله يك نوع تفاهمى كه بين حيوانات است از فردى به فردى از نسلى به نسلى منتقل مىشود .
اين نظريه را هر چند نمىتوان صد در صد باطل دانست زيرا اين نظريه متكى به دو جهت است يكى علم اكتسابى تجربى حيوان و يكى تفاهم حيوانات و ترديد نيست كه حيوان كم و بيش در طول عمر اطلاعاتى كسب مىكند و موضوع تفاهم حيوانات نيز هنوز از نظر علمى روشن نيست كه آيا واقعا هست يا نيست و اگر هست تا چه اندازه است و به چه وسيله است ولى صد در صد نيز قابل قبول نيست زيرا اولا يك سلسله حركات غريزى از بعضى حيوانات در همان آغاز تولد يعنى قبل از آنكه حيوان فرصت تعليم و تعلم يا تجربه پيدا كند به طرز شگفتانگيزى صادر مىشود كه با اين نظريه قابل توجيه نيست و ثانيا حيوانشناسان بعضى حيوانات پيدا كردهاند كه هيچ گاه نسل بعدى نسل قبلى را مشاهده نمىكند و هميشه قبل از آمدن نسل بعد نسل قبل از بين ميرود و در عين حال حيوان حركات غريزى شگفتانگيزى دارد اين نيز با اين فرض قابل توجيه نيست و ثالثا اگر حركات غريزى از راه تجربه و تعليم و تعلم صورت مىگيرد پس چرا غرائز حيوانات جنبه اختصاصى دارد و هر حيوانى فقط در يك اعمال بالخصوص تخصص دارد و چرا افراد نوع همه با هم از لحاظ حركات غريزى مساوى و در يك درجهاند و چرا از لحاظ غريزه تكاملى در آنها پيدا نمىشود مثلا چرا زنبورهاى عسل در طول قرنها زندگانى اجتماعى تجديد نظر و تكميلى در تمدن خود بوجود نمىآورند و حال آنكه اگر حركات غريزى صد در صد از روى فكر و نظر و كشف قوانين كلى بود مىبايست همه حيوانات