مثال سابق فكرى كه قبل از همه چيز پيش انسان جلوه مىكند اينست كه اين خواسته خود را سيرى بايد بوجود آورم و چنان كه روشن است در اين فكر نسبت بايد از ميان قوه فعاله و حركتى كه كار اوست برداشته شده و در ميان انسان و سيرى خواهان و خواسته گذاشته شده كه خود يك اعتبارى است و در نتيجه سيرى صفت وجوب پيدا كرده پس از آنكه نداشت و در حقيقت صفت وجوب و لزوم از آن حركت مخصوص بود كه كار و اثر قوه فعاله مىباشد .
شرح
ارادى است و علت آنكه حركات غريزى منجر به نتائج معين مىشود وضع مخصوص ساختمان مكانيكى وجود آنها است .
اين نظريه نيز بقدرى ضعيف است كه احتياج به انتقاد ندارد و امروز در ميان هيچ دسته اى طرفدارانى ندارد .
3 حركات غريزى اعمالى خود به خودى هستند ولى در نسلهاى پيش اعمالى بودهاند كه از روى شعور و انديشه و اراده صادر مىشدهاند اين اعمال بعدها در اثر تكرار زياد عادت اين حيوانات شده و اين عادت طبق قانون وراثت باعقاب منتقل شده و حالت غريزه پيدا كرده است اين نظريه منسوب به لامارك است .
بر اين نظريه چند ايراد مهم وارد كردهاند يكى اينكه اين فرضيه مستلزم اينست كه حركات نسلهاى پيش را از روى شعور و انديشه فرض كنيم و مشكل دوباره عود مىكند كه آنها اين شعور را از كجا كسب كرده بودند البته نمىتوانيم بگوئيم بتدريج در اثر تجربه ياد گرفتهاند زيرا بسيارى اعمال غريزى است كه نوزاد حيوان در آغاز تولد محتاج بانها است و اين با آن فرض سازگار نيست و ديگر آنكه حركاتى را مىتوان با عادت توجيه كرد كه مستلزم تكرار و توالى زياد باشد و حال آنكه بعضى از حركات غريزى در طول عمر حيوان بيش از چند دفعه معدود واقع نمىشود و بعلاوه اگر عادت مبدا غريزه بود لازم بود كه حيوانات هر چه طويل العمرتر باشند از لحاظ غريزه كاملتر باشند و حال آنكه قضيه عكس است و حيوانات كامل الغريزه غالبا عمرهاى بسيار كوتاه دارند .
و ديگر آنكه اين نظريه مبتنى بر يك نظريه كلى است كه لامارك و