دارد خوردنى نيست البته آن وقت نامهاى خوردن و خوردنى و خورنده را به فعل و به خود و به ماده مىدهد و اين جمله را در دل دارد اين خوردنى را بايد بخورم و پيشتر مىگفت اين خواستنى را بايد بخواهم با بيانى كه شد و مفهوم بايد همان نسبتى است كه ميان قوه فعاله و ميان اثر وى موجود است .
شرح
ناخواه از يك ميلى سر چشمه مىگيرد و غايتى كه در درجه اول منظور حيوان است ارضاء آن ميل است مثلا كودك احتياج به غذا پيدا مىكند و يك احساس آميخته به هيجان و لذتى در وجود خود احساس مىكند كه ما آن را گرسنگى مىخوانيم اين هيجان از ميل به غذا سر چشمه مىگيرد و كودك تلاشى كه براى غذا مىكند براى ارضاء همين ميل است و ما نام اين ارضاء را در اينجا سيرى گذاشتهايم .
هر فعلى كه ابتداء به نظر مىرسد كه على رغم ميل انسان واقع مىشود از يك ميل مخفى سر چشمه مىگيرد مثلا شخص بر خلاف تمايلات خود پرستى خويش بيك عمل اخلاقى نوع خواهانه اقدام مىكند و چون بر خلاف تمايلات خود پرستى است مىپندارد كه اين فعل مطلقا بر خلاف ميلش صورت گرفته و حال آنكه واقعا يك تمايل ديگرى تمايل نوع خواهى مثلا در وجودش مكتوم بوده كه در آن حال بر ساير تمايلات شخص فائق آمده و عمل وى را تحت كنترل خود قرار داده و اگر چنين تمايلى در وجودش نمىبود محال بود كه اراده اش بر انگيخته شود و فعلى صورت بگيرد .
على هذا در هر فعلى از افعال ارادى ارضاء تمايلى منظور است و غايتى كه هيچ فعل ارادى خالى از آن نيست چه در حيوان و چه در انسان و حيوان مستشعر بانست و او را مىجويد همانا ارضاء تمايلى از تمايلات است .
پس همانطورى كه حيوان به فعل خود آگاه است بغايت نفسانى فعل خود نيز آگاه است و علم حيوان بغايت فعل خود نيز از قبيل علم وى باشياء خارجى نيست يعنى حصولى انفعالى نيست بلكه حضورى است مثل ساير امور نفسانى كه در مقاله 5 گذشت .
اين دو علم و ادراك كه تا كنون گفته شد ادراك فعل و ادراك غايت نفسانى فعل خواه ناخواه در هر فعل ارادى موجود است و اين دو ادراك