نخستين بار مستقيما ميان خود و ميان كارهاى تنها تنها كه عضلات دست و لبها و فك و دهان و زبان و گلو و مرى و معده و كبد و عروق . . . هنگام تغذيه انجام ميدهند نمىگذارد بلكه در حال گرسنگى به ياد سيرى افتاده و نسبت ضرورت را در ميان خود و ميان احساس درونى سيرى يا لذت و حال ملايمى كه در سيرى داشت گذاشته و صورت احساسى درونى خود را مىخواهد و در اين زمينه خود را خواهان و او را خواسته خود مىپندارد پس در مورد خوردن
شرح
نيست چگونه كارهاى خود را من حيث لا يشعر چنان دقيق تنظيم مىكند كه نتائج مفيدى براى حيات فرد يا نوع در بر دارد در اينجا چند نظريه است .
1 حيوان از نتائج فعل خود آگاه نيست و در ساختمان وجوديش هيچگونه دستگاهى كه موجب صدور حركاتى معين كه متضمن نتايجى معين باشد وجود ندارد وقوع حركات غريزى به اين ترتيب بطور تصادف است .
واضح است كه اين نظريه هيچ ارزش علمى ندارد و نمىتوان حركات منظم حيوانات را كه پيدا است از قانونى پيروى مىكنند حمل بر تصادف كرد .
2 حيوان از افعال و حركات خود و از نتائج افعال خود بىخبر است زيرا حيات و لوازم حيات از هوش و ادراك و ميل و لذت و اراده از مختصات انسان است ولى در وجود حيوان دستگاهى هست كه موجب مىشود حركاتى كه متضمن فوائدى براى حيوان است پديد آيد ساختمان حيوان عينا مانند يك ماشين است چيزى كه هست اين ماشين طورى ساخته شده كه در مواقع معين آثارى بروز مىدهد كه انسان مىپندارد از روى شعور و ادراك كار مىكند مثلا طورى ساخته شده كه در موقع نزديك شدن چيزى كه موجب ويرانى وى است خود را از او دور مىكند مانند فرار كردن گوسفند از گرگ و در موقعى كه احتياج به موادى دارد كه به منزله روغن و بنزين اين ماشين است خود را بان نزديك مىكند مانند نزديك شدن گوسفند باب و علف و انسان مىپندارد كه در صورت اول ترس و در صورت دوم اشتياق حيوان را وادار به حركت كرده است و حال آنكه حيوان نه ترس دارد و نه اشتياق و نه لذت و نه رنج اين نظريه منسوب به دكارت و پيروانش است و گويند روزى شاگردان دكارت سگى را آزار مىكردند حيوان فرياد مىكشيد آنها با تعجب مىگفتند طورى صدا مىكند كه انسان خيال مىكند احساس درد مىكند روى اين نظريه حركات غريزى غير