و اين نسبت اگر چه حقيقى و واقعى است ولى انسان او را ميان قوه فعاله و اثر مستقيم خارجى وى نمىگذارد بلكه پيوسته در ميان خود و ميان صورت علمى احساسى كه در حال تحقق اثر و فعاليت قوه داشت مىگذارد .
مثلا وقتى كه انسان خوردن را مىخواهد نسبت مزبوره را
شرح
حيوان چون مربوط به چيزهائى است كه خارج از وجود خودش نيست از نظر توجيه علمى و فلسفى چندان اشكالى ندارد حالا ببينيم آگاهيها و اطلاعات حيوان از امورى كه خارج از وجود وى است چگونه و به چه وسيله است .
اين قسمت نيز تا آنجا كه از راه حس و تجربه و فكر قابل توجيه است چندان اشكالى ندارد مانند آگاهيهاى انسان از طبيعت و قوانين طبيعت .
انسان در آغاز امر نه طبيعت را مىشناسد و نه به قوانين آن آگاهى دارد به تدريج در اثر برخورد با طبيعت عينى آن را مىشناسد و قوانينش را بدست مىآورد و در عمل از آنها استفاده مىكند .
مشكل در يك سلسله حركات و اعمالى است كه از حيوانات ديگر سر مىزند كه اصطلاحا حركات غريزى خواندن مىشود مانند اعمال شگفت انگيز مورچه گان و زنبور عسل و لانه ساختن و بچه بزرگ كردن و مهاجرتهاى تابستانى و زمستانى پرندگان و هزارها كارهاى ديگر از هزارها حيوان ديگر كه در كتب حيوان شناسى مسطور است در قرون جديده دانشمندان مطالعات ارجمندى در زمينه غرائز حيوانات كردهاند و عجائبى از عالم زندگى حيوانات كشف كردهاند .
حركات غريزى اختصاص بدسته مخصوصى از حيوانات ندارد از حشرات پست بلكه از حيوانات يك سلولى گرفته تا خزندگان و حيوانات ذو فقار و پستانداران و انسان كم و بيش داراى حركات غريزى هستند و آنكه از اين لحاظ از همه ناقصتر است انسان است .
كارهاى دقيق و ماهرانه اى كه حيوان بنفع شخص يا نوع يا نسل آينده انجام مىدهد اگر انسان بخواهد انجام دهد مدتها وقت براى ياد گرفتن و تعلم مىخواهد حالا بايد ببينيم آيا واقعا حيوان از دقتهايى كه در كارهاى غريزى خود به كار مىبرد و از فوائد و نتايجى كه در طبيعت بر اين كارها مترتب است آگاه است يا نه اگر آگاه است اين آگاهى را از كجا كسب كرده و اگر آگاه