بواسطه بروز احساسات ديگرى موش قرار داد پس اين معانى قابل تغيير مىباشند و با تبدل عوامل وجودى خود احساسات درونى متبدل مىشوند .
3 هر يك از اين معانى وهمى روى حقيقتى استوار است ( 1 )
شرح
از روابط معنوى شاعر و آن چيز حكايت مىكند نه از اوصاف واقعى نفس الامرى آن چيز و به عبارت ديگر افكار شاعرانه انعكاس واقعيت خارجى نيست بلكه انعكاس احساسات درونى خود شاعر است احساسات درونى شاعر بحسب اوضاع و احوال مختلف است و از اين رو قضاوتهاى شاعرانه دستخوش همين اختلافات است بخلاف قضاوتهاى عقلانى و نظرى كه از نفوذ اين عوامل آزاد است شاعر تحت تاثير احساسات ويژه و نيروى تخيل كوهى را كاه و كاهى را كوه مىبيند در يك حال چيزى را در كمال حسن و زيبائى و در حال ديگر همان چيز را در نهايت زشتى و ناهنجارى مىبيند و همچنين .
مطابق نقل عروضى سمرقندى هنگامى كه فردوسى شاهنامه را پيش سلطان محمود نبرده بود و اميد حمايت و مساعدت از او داشت اين اشعار را در وصف سلطان غزنوى سرودچو كودك لب از شير مادر بشست ز گهواره محمود گويد نخست
بتن ژنده پيل و بجان جبرئيل به كف ابر بهمن به دل رود نيل
جهاندار محمود شاه بزرگ به آبشخور آرد همى ميش و گرگ.
ولى پس از آنكه شاهنامه را پيش سلطان محمود برد و حاسدان سعايت كردند و گفتند او مردى رافضى است و دليل رافضى بودنش هم اينست كه در آغاز شاهنامه از اهل بيت پيغمبر نام برده و سلطان عنايتى به فردوسى نكرد فردوسى صد بيت در هجاء شاه غزنوى سرود و بعدها در اثر خواهش سپهبد شهريار پادشاه طبرستان آن اشعار را محو كرد اين ابيات از آن جمله استپرستار زاده نيايد به كار و گر چند پدر شهريار
بتنگى نبد شاه را دستگاه و گرنه مرا بر نشاندى بگاه
چو اندر تبارش بزرگى نبود ندانست نام بزرگان شنود( 1 ) كلمه حقيقى بر افكار و ادراكات نظرى از آن جهت اطلاق مىشود كه هر يك از آنها تصوير يك امر واقعى و نفس الامرى است و به منزله عكسى است كه از يك واقعيت نفس الامرى برداشته شده و اما بر افكار و ادراكات عملى و اعتبارى كلمه وهمى اطلاق مىشود و اين از آن جهت است كه هيچيك