تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
و اگر بسوى يك شاعر و يا هر كسى كه با احساسات ويژه خود يك تمثيل و نمود تخيلى را ميسازد نگاه كنيم خواهيم ديد كه براى الفاظ استعارى يا جمله هاى تمثيلى خود مطابق دارد و آثار خارجى نيز از وى نتيجه مىگيرد اگر چه با از ميان رفتن احساسات ويژه همه از ميان مىروند . از بيان گذشته نتيجه گرفته مىشود 1 اين معانى وهميه در ظرف توهم مطابق دارند اگر چه
شرح
بسيار و مشمومات فراوان و لشكرى از بهار و تابستان برخوردارى تمام يافتند از عمر خويش مهرگان در آمد و عصير در رسيد انصاف از نعيم جوانى بستدند چون امير نصر مهرگان و ثمرات او بديد عظيمش خوش آمد زمستان آنجا مقام كردند و چون تابستان در آمد ميوه ها در رسيد نصر بن احمد گفت تابستان كجا برويم كه از اين خوشتر مقام گاه نباشد مهرگان برويم چون مهرگان در آمد گفت مهرگان هرى بخوريم و برويم همچنان فصلى به فصلى انداخت تا چهار سال لشكر ملول گشتند و آرزوى خانمان برخاست پادشاه را ساكن ديدند هواى هرى در سر او و عشق هرى در دل او پس سران لشكر بنزديك استاد ابو عبد الله الرودكى رفتند گفتند پنج هزار دينار تو را خدمت كنيم اگر صنعتى كنى كه پادشاه از اين خاك حركت كند كه دلهاى ما آرزوى فرزند همى برد و جان ما از اشتياق بخارا همى بر آمد رودكى قبول كرد و قصيده اى بگفت و بوقتى كه امير صبوح كرده بود در آمد و بجاى خويش بنشست و چون مطربان فرو داشتند او چنگ بر گرفت و در پرده عشاق اين قصيده آغاز كردبوى جوى موليان آيد همى ياد يار مهربان آيد همى آب جيحون از نشاط روى دوست خنك ما را تا ميان آيد همى اى بخارا شاد باش و دير زى مير زى تو شادمان آيد همى مير ماه است و بخارا آسمان ماه سوى آسمان آيد همى مير سرو است و بخارا بوستان سرو سوى بوستان آيد همى. چون رودكى بدين بيت رسيد امير از تخت فرود آمد و بى موزه پاى در ركاب خنك نوبتى آورد و روى به بخارا نهاد چنان كه راتين و موزه دو فرسنگ در پى امير بردند به بروته و آنجا در پاى كرد و عنان تا بخارا هيچ جاى