تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
2 اين مصاديق تازه داراى اين حدود هستند تا جائى كه احساسات و دواعى موجودند و با از ميان رفتن آنها از ميان مىروند و با تبدل آنها متبدل مىشوند چنان كه مثلا مىتوان ( 1 ) روزى يك فرد انسان را از روى احساسات ويژه شير تصور كرد و روزى ديگر
شرح
در مورد عمل استعاره هيچگاه لفظ از جاى خود تكان نمىخورد و در غير معناى اصلى خود استعمال نمىشود استعاره حقيقتا يك عمل نفسانى و ذهنى است يعنى انسان در ذهن خود فرض و اعتبار مىكند كه مشبه يكى از مصاديق مشبه به است و خارج از آنها نيست و حد و ماهيت مشبه به را در تخيل خود منطبق به مشبه مىكند همواره بناء محاوره بشر در مقام تعبير و القاء مطلب بمخاطب بر اينست كه متكلم در ضمن كلام خود مدعى است كه مشبه اساسا از مصاديق مشبه به است قرائن لفظى و محاوراتى عمومى بشر مؤيد اين مطلب است مثلا در مثال گذشته هنگامى كه انسان در حالى كه شخص معينى را مورد اشاره قرار مىدهد و بمخاطب خود مىگويد شير مىآيد يك جمله بجاى دو جمله به كار برده است يكى اينكه فلان شخص مىآيد و ديگر آنكه فلان شخص مصداق ماهيت شير است و حد شير بر او منطبق است مفاد جمله ضمنى دوم كه فرض و اعتبار شير بودن يكنفر انسان است بحسب فرض و اعتبار متكلم ماهيت استعاره را تشكيل مىدهد بعد از سكاكى عده اى از علماء ادب اين نظريه را پذيرفته‌اند و البته اين نظريه تنها جنبه ادبى دارد و ماهيت استعاره را كه عمل مخصوصى است و سر و كار با محاورات و مكالمات دارد توجيه مىكند ولى هنگامى كه عمل ذهن و طرز انديشه سازى نفس را در مورد مطلق اعتباريات مورد مطالعه دقيق قرار مىدهيم نظريه سكاكى را درست مىبينيم اينست معناى جمله متن كه مىگويد در پندار خود حد چيزى را به چيز ديگر مىدهيم ( 1 ) تغير و تبدل افكار و تصورات اعتبارى چه در اعتباريات اخلاقى و چه در اعتباريات اجتماعى و چه در اعتباريات شعرى زياد است و اصول كلى اين تغييرات بتدريج در طى خود مقاله خواهد آمد از همه متغيرتر و آنىتر اعتباريات شعريست كه شايد نتوان تحت ضابط كلى در آورد شاعر از آن جهت كه شاعر است و سر و كارش از طرفى با احساسات و از طرفى با قوه متخيله است جهان را و آنچه در آنست همواره با نيروى تخيل و با عينك احساسات و تمايلات مخصوص خود مىبيند قضاوتهاى شاعرانه در مورد هر چيزى همواره